حالا که شدم عاشق چشم تو اساسی
حالا که شدم عاشق چشم تو اساسی
باید چه کنم کز من و عشقم نهراسی؟
گفتی«توکجا ماه کجا؟»«کم ز پلنگم؟»
گفتی نه پلنگی و نه قابل به قیاسی
آخر چه بپوشم که بیاید خوشت از آن؟
گفتی که بدت آمد از این آسی و پاسی
بردی همه ی هوش و حواسم زکف اما
گویی بروم ،سیری از این پرت حواسی
خواهی بکشم دیو سپید و شه توران؟
من انسانم اما شده این عشق حماسی
ترسم که تو بر تخت حکومت بنِشینی
کم مانده شود عاقبت قصه سیاسی
آراسته بودم بر و رو را به چه دقت
افسوس تو گفتی که مرا می نشناسی
باید چه کنم کز من و عشقم نهراسی؟
گفتی«توکجا ماه کجا؟»«کم ز پلنگم؟»
گفتی نه پلنگی و نه قابل به قیاسی
آخر چه بپوشم که بیاید خوشت از آن؟
گفتی که بدت آمد از این آسی و پاسی
بردی همه ی هوش و حواسم زکف اما
گویی بروم ،سیری از این پرت حواسی
خواهی بکشم دیو سپید و شه توران؟
من انسانم اما شده این عشق حماسی
ترسم که تو بر تخت حکومت بنِشینی
کم مانده شود عاقبت قصه سیاسی
آراسته بودم بر و رو را به چه دقت
افسوس تو گفتی که مرا می نشناسی
- ۷۳۷
- ۲۵ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط