{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مافیایه عشق P

مافیایه عشق 9:P
با حرفش کل اتاق در سکوت فرو رفت
خشکم زد بود انگار یک سطل آب سرد روی سرم خالی کردن با ترسی که بهم وارد شده بود دستانم شروع به لرزیدن کردن و یک قدم عقب رفتم زبانم قفل شده بود حتی توانایی یک کلمه هم نداشتم که جک سریع نزدیکم شد و کنارم ایستاد
جک : قربان فلیکس جز افرادی که انتخاب شدن نیست
هیونجین: ولی من انتخابش کردم
جک: اما قربان...
پسری که انگار اسمش لینو بود به حرف امد
لینو:به چه جرعتی روی حرف رئیس حرف میزنی نکنه دلت میخواد اخراج بشی
پوزخند هیونجین بزرگر شد و دستش رو برای ساکت کردن پسر بالا اورد که پسر سری تکان داد
هیونجین: فلیکس بهتر نیست رئیست رو از اخراج شدن نجات بدی
به جکی که با التماس نگاهم میکرد نگاه کردم برام واقعا وحشتناک بود من قرار بود تن خودم رو بفروشم از یکطرف هم در این چند روز خیلی به جک و یونگ وابسته شده بودم میدونستم جک چقدر سختی کشید تا این بار رو باز کنه داشتم دیونه میشدم نمیدونستم باید چه کار کنم ولی انگار هیچ راهی نبود سری تکان دادم و به جلو حرکت کردم وقتی داشتم از جک رد میشدم که دستم رو گرفت که سمتش چرخیدم و چشمانی رو دیدم که از غم و اندوه خیس شده بودن برای اروم کردنش لبخندی زدم و سری تکان دادم
فلیکس: من خوبم هیونگ
دستم رو ار دستش بیرون اوردم و به سمت اون عوضی حرکت کردم وقتی بهش رسیدم کمی دورتر ازش روی کاناپه نشستم که لیوان شرابش رو سر کشید و سمتم گرفت با فهمیدن منظورش لیوان رو گرفتم و خم شدم و شراب چشم اژدها رو برداشتم کمی ازش رو داخل لیوان ریختم و به سمتش گرفتم که دستش رو دور کمرم حلقه کرد و قبل از اینکه به خودم بیام سمت خودش کشیدم و لیوانی که در دست داشتم رو گرفت و سر کشید و روی میز گذاشت و کمی از چشم اژدها رو داخلش ریخت و لیوان رو سمتم گرفت
هیونجین: بخورش
فلیکس: ب...ببخشید ولی...ولی من الکل نمیخورم
هیونجین با جدیت نگاهم کرد
هیونجین: گفتم بخور
لرزی به تنم افتاد سری تکان دادم و لیوان رو گرفتم کمی نزدیک بینی ام بردم و بوش کردم خیلی تند بود مطمئن بودم با یک قطره اش مست بودم منی که در نوشیدم بی جمبه بودم ولی الان مجبور بودم پس چشمانم رو بستم و لیوان رو سر کشیدم که از گلوم تا پایین سوزش رو احساس کردم به زور چشمانم رو باز کردم که اون عوضی شروع به خندیدن کرد حالم از صدا و قیافش بهم میخوره احساس حالت تهوع دارم درسته میگفتم خوشتیپه ولی الان حرفم رو پس میگیرم ازش متنفرم...
#فیک #استری_کیدز #هیونجین #هوانگ_هیونجین #فلیکس #لی_فلیکس #استریکیدز #هیونلیکس
دیدگاه ها (۹)

مافیایه عشق P:10هیونجین باورم نمیشه که با یک لیوان که حتی نص...

مافیایه عشق P:11فلیکس رو اروم رو تخت گذاشتم و روش خیمه زدم د...

#درخواستی پارت دومچان :ا.ت جوابم بده ا.ت همینطور با شوکه به ...

#درخواستی پارت اولاستری کیدز بزرگترین گروه جهان که تشکیل شده...

مافیایه عشق P:20هیونجین وقتی به کاناپه رسید نشست و فلیکس رو ...

مافیایه عشق P: 7با تعجب به سه شخص که نزدیک میشدن نگاه کردم ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط