مافیایه عشق P
مافیایه عشق P:20
هیونجین وقتی به کاناپه رسید نشست و فلیکس رو روی پاهاش نشوند صورت سرخ شده ی فلیکس رو از گردنش بیرون اورد و دستش رو روی گونه اش گذاشت و اشک هایش رو پاک کرد و کمی دستش رو پایین برد و شصتش رو روی لب پایینش کشید سرش رو برای بوسه جلو برد که فلیکس سرش رو کج کرد و اجازه بوسیدنش رو نداد هیونجین سری به نشانه از تهدید تکان داد و خم شد و پمادی که از قبل روی میز گذاشته بود رو برداشت فلیکس رو به سر جای قبلیش برگردوند یعنی داخل گردنش...
هیونجین پماد رو باز کرد و کمی از اون مایع سفید رنگ روی انگشتش ریخت
هیونجین: فلیکس اگر تکون بخوری با من طرفی
فلیکس که از هیچی خبر نداشت ساکت موند و منتظر حرکت بعدی هیونجین بود که وقتی دست هیونجین وارد شلوارش شد جیغی کشید و دستاش رو عقب برد و روی دست هیونجین گذاشت سرش رو از گردنش بیرون اورد و شوکه نگاهش کرد
فلیکس: چه...چه کاری...میکنی
هیونجین: بهت گفتم تکون نخوری نه؟
فلیکس: چه کار میکنی
هیونجین: دارم کمکت میکنم که دردت کمتر شه
فلیکس دست هیونجین رو از شلوارش بیرون کشید و سری به نشانه نه تکون داد
فلیکس: نمیخوام
هیونجین که صبرش تموم شده بود چرخید و فلیکس رو روی کاناپه خوابوند و یکی از پاهاش رو روی شونه اش گذاشت و دیگری رو زیر پای خودش قفل کرد اینقدر این کارو سریع انجام داد که فلیکس نتوانست جلوش رو بگیره فقط با شوک نگاهش میکرد
وقتی شلوارش پایین کشیده شود باز اشک هایش شدت گرفت...
فلیکس: نه نه نه...خواهش میکنم...هقققق خوب شدم دیگه درد ندارم...درد نمیکنه...هققق...دروغ گفتم...لطفا ولم کن ...هققق
هیونجین روش خم شد که باعث شد پاهای فلیکس بیشتر باز شود و کار رو برای هیونجین راحت کند یک دستش روی پایش بود و دیگری دوست هیونجین که روی کاناپه بود رو چنگ میزد
هیونجین انگشتش که پماد زده بود رو روی حفره فلیکس کشید که بدنش از سردی اون مایع لرزیدن و از درد ناله ای کرد که هیونجین انگشتش رو واردش کرد و شروع به حرکت کرد که فلیکس ناله ی کرد و کمرشو قوس داد
هیونجین: اهه فلیکس تو هنوز تنگی انگار باید خیلی روش کار کنم
فلیکس فقط لبش رو گاز میگرفت و چشمانش رو به هم فشار میداد
و اشکاش از گوشه چشماش میریخت هیونجین بعد از اینکه خوب چربش کرد انگشتش رو بیرون کشید و شلوار فلیکس رو بالا کشید
هیونجین: تموم شد اینقدر گریه نکن من به اون چشمای خوشکل و دیدنی رو نیاز دارم
از روی کاناپه بلند شد و هر دو پای فلیکس رو روی کاناپه گذاشت و رفت تا دستش رو بشوره
فلیکس با دردی که داشت سمت کاناپه چرخید و به هیونجین پشت کرد و داخل خودش جمع شد وقتی هیونجین برگشت و فلیکس رو دید پوزخندی زد
هیونجین: قهری فلیکس؟
وقتی جواب از فلیکس نشنید به سمتش رفت
هیونجین:نکنه بخاطره اینکه ادامه ندادم ناراحتی ؟
فلیکس: ولم کنننن...
.......
#فیک #استری_کیدز #هیونجین #هوانگ_هیونجین #فلیکس #لی_فلیکس #استریکیدز #هیونلیکس
هیونجین وقتی به کاناپه رسید نشست و فلیکس رو روی پاهاش نشوند صورت سرخ شده ی فلیکس رو از گردنش بیرون اورد و دستش رو روی گونه اش گذاشت و اشک هایش رو پاک کرد و کمی دستش رو پایین برد و شصتش رو روی لب پایینش کشید سرش رو برای بوسه جلو برد که فلیکس سرش رو کج کرد و اجازه بوسیدنش رو نداد هیونجین سری به نشانه از تهدید تکان داد و خم شد و پمادی که از قبل روی میز گذاشته بود رو برداشت فلیکس رو به سر جای قبلیش برگردوند یعنی داخل گردنش...
هیونجین پماد رو باز کرد و کمی از اون مایع سفید رنگ روی انگشتش ریخت
هیونجین: فلیکس اگر تکون بخوری با من طرفی
فلیکس که از هیچی خبر نداشت ساکت موند و منتظر حرکت بعدی هیونجین بود که وقتی دست هیونجین وارد شلوارش شد جیغی کشید و دستاش رو عقب برد و روی دست هیونجین گذاشت سرش رو از گردنش بیرون اورد و شوکه نگاهش کرد
فلیکس: چه...چه کاری...میکنی
هیونجین: بهت گفتم تکون نخوری نه؟
فلیکس: چه کار میکنی
هیونجین: دارم کمکت میکنم که دردت کمتر شه
فلیکس دست هیونجین رو از شلوارش بیرون کشید و سری به نشانه نه تکون داد
فلیکس: نمیخوام
هیونجین که صبرش تموم شده بود چرخید و فلیکس رو روی کاناپه خوابوند و یکی از پاهاش رو روی شونه اش گذاشت و دیگری رو زیر پای خودش قفل کرد اینقدر این کارو سریع انجام داد که فلیکس نتوانست جلوش رو بگیره فقط با شوک نگاهش میکرد
وقتی شلوارش پایین کشیده شود باز اشک هایش شدت گرفت...
فلیکس: نه نه نه...خواهش میکنم...هقققق خوب شدم دیگه درد ندارم...درد نمیکنه...هققق...دروغ گفتم...لطفا ولم کن ...هققق
هیونجین روش خم شد که باعث شد پاهای فلیکس بیشتر باز شود و کار رو برای هیونجین راحت کند یک دستش روی پایش بود و دیگری دوست هیونجین که روی کاناپه بود رو چنگ میزد
هیونجین انگشتش که پماد زده بود رو روی حفره فلیکس کشید که بدنش از سردی اون مایع لرزیدن و از درد ناله ای کرد که هیونجین انگشتش رو واردش کرد و شروع به حرکت کرد که فلیکس ناله ی کرد و کمرشو قوس داد
هیونجین: اهه فلیکس تو هنوز تنگی انگار باید خیلی روش کار کنم
فلیکس فقط لبش رو گاز میگرفت و چشمانش رو به هم فشار میداد
و اشکاش از گوشه چشماش میریخت هیونجین بعد از اینکه خوب چربش کرد انگشتش رو بیرون کشید و شلوار فلیکس رو بالا کشید
هیونجین: تموم شد اینقدر گریه نکن من به اون چشمای خوشکل و دیدنی رو نیاز دارم
از روی کاناپه بلند شد و هر دو پای فلیکس رو روی کاناپه گذاشت و رفت تا دستش رو بشوره
فلیکس با دردی که داشت سمت کاناپه چرخید و به هیونجین پشت کرد و داخل خودش جمع شد وقتی هیونجین برگشت و فلیکس رو دید پوزخندی زد
هیونجین: قهری فلیکس؟
وقتی جواب از فلیکس نشنید به سمتش رفت
هیونجین:نکنه بخاطره اینکه ادامه ندادم ناراحتی ؟
فلیکس: ولم کنننن...
.......
#فیک #استری_کیدز #هیونجین #هوانگ_هیونجین #فلیکس #لی_فلیکس #استریکیدز #هیونلیکس
- ۳۳.۹k
- ۰۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط