گر نبود خنگ مطلی لگام ، زد بتوان بر قدم خویش گام

گر نبود خنگ مطلی لگام ، زد بتوان بر قدم خویش گام

ور نبود مشربه از زر ناب ، با دو کف دست توان خورد آب

ور نبود بر سر خوان آن و این هم بتوان ساخت به نان جوین

ور نبود جامه‌ی اطلس تو را ، دلق کهن ساتر تن بس تو را

شانه‌ی عاج ار نبود بهر ریش شانه توان کرد به انگشت خویش

جمله که بینی همه دارد عوض در عوضش گشته میسر غرض

آنچه ندارد عوض ای هوشیار عمر عزیز است ، غنیمت شمار...

(شیخ بهائی)
دیدگاه ها (۱)

ور نبود خنگ مطلا لگام

گر نبود خنگ مطلا لگام.........       .........زد بتوان بر قد...

گفتار اندر اخلاص و برکت آن و ریا و آفت آن

یزدان درویشی شاعر بروجردی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط