first love
part thirty³⁰ :)
رسیدم خونه چراغ ها رو روشن کردم و یه چمدون سایز متوسط برداشتم و دوتا شلوار نخی لش برداشتم که مشکی رنگ بود و سه تا شلوار راحتی پشمی با طرح های بتمن و هلوکیتی و اسپایدرمن و تاپ ستش، ۴ تا تیشرت لانگ برداشتم بهمون گفتم اونجا نسبت به کره گرم و افتابیه مثل تابستون، ۴ جفت سوت...ین و شور..ت برداشتم که یک جفتش تو..ری بود، دوتا کفش، یه صندل و یه دمپایی و ۳ تا شورتک، ۴ تا کش مو و کلیپس ، دوتا مام ضد عرق، ریمل رژ تینت پالت سایه رژگونه فرمژه ژل لیف ابرو و براش و پد پودر فیکس و کانسیلر و کانتور داخل کیف لوازم ارایشم و سشوار و لوازم شستوشو و مراقبتی پوست شارژر .
چمدونم رو بستم برای فردا و یه ساندویچ ژامبون خوردم برای شام و رفتم توی تخت تا بخوابم ،آلارمم رو برای ساعت ۸ تنظیم کردم و خوابیدم.
ساعت ۸ گوشیم زنگ خورد و بیدار شدم سریع رفتم توی حموم و دوش حسابی گرفتم، اومدم بیرون شیر و کیک خوردم و مسواک زدم، مسواکمم اخر کار با وسایل حمومم اضافه کردم، ضد افتاب و ریمل و تینت زدم به لبم و گذاشتمشون توی کیف دستیم و گوشیو پاور بانکمم گذاشتم توش.
موهامو شلخته بستم و تیشرت سفیدم رو پوشیدم با شلوار چهارخونه طوسیم و کلاه طوسیم هم سرم کردم و ماسک زدم و جوراب سفید پوشیدم با کفش اسپرت و با چمدون و کیف دستیم رفتم پایین تا سوار ون بشم و برم سمت فرودگاه.
(عکس لباس فرودگاه هم گذاشتم)
بلاخره رسیدم به فرودگاه و اعضا رو دیدمو رفتم سمتشون و کلی دوربین اونجا بود و فیلم برداری میکرد، اوه شروع شد..
رسیدم به اعضا تعظیم کردم. مینجی و یونا و من اونجا بودیم و منتظر دو عضو باقی مونده یعنی سونیا و ههرین، از بیتیاس هم جونگ کوک و جیهوپ نرسیده بودند.
توی فرودگاه منتظر موندیم که سونیا و هه رین بدو بدو دو نفرشون اومدن تو، بهمون یکی یکی میکروفن دادن که به لباسمون وصل کنیم، روی هر ۲یا۳ نفر یه دوربین بود . یه نفر دیگه هم با ماسک و کلاه مشکی و تیشرت مشکی و شلوارک مشکی داشت میدویید سمتون که از هیکل و تیشرتش فهمیدم جونگ کوکه، یه کوله روی دوشش بود و یه چمدون یکم کوچیکتر از من به همراه گیتارش، یونگی هم گیتار داشت.
رسید بهمون و من همینطوری زل زده بودم بهش ،تعظیم و سلام کرد بهمون و اعضای منم همینکارو کردن ولی من فقط زل زده بودم تا کلاهش یکم اومد بالاتر تونستم چشاش رو ببینم محو چشم های گردش بودم که با چشم اشاره کرد دوربین ها روشنه و سریع نگاهم رو گرفتم ولی خداروشکر جیهوپ داشت میومد و دوربین ها روی اون بود، با تعظیم و ... دوباره بعدش رفتیم گیت و تحویل چمدون و... و وقتی پروازمون رو اعلام کردند یکی یکی رفتیم داخل هواپیما البته بخش فرستکلاس و نشستیم روی صندلی هامون.
یه استف اومد روبهرومون"خب بچه ها امیدوارم تا الان خوب باشید و چیزی اذیتتون نکرده باشه، قراره بریم یه جزیره ی کوچیک توی جزایر قناری، و خب پرواز مستقیم نداریم باید اول بریم به ترکیه شهر استامبول توقف داشته باشیم حدود ۳ ساعت توی استامبول باشیم و از اونجا با یه پرواز دیگه بریم به اسپانیا و دوباره بعد ۳ ساعت توی اسپانیا به اخرین پرواز میریم به جزایر قناری و اونجا با یه کشتی میریم به سمت جزیره."
"کم نباشه ۳ تا پرواز😂"جیمین گفت.
نامجون هم به صندلیش تکیه داد"قراره سفر طولانی ای باشه"
استف خندید"با چیزی که تقریبی حساب کردیم حدود ۳۵ ساعت توی راهیم یعنی تقریبا ۲ روز پس اماده بشید، حدودای ۱۱ ساعت دیگه میرسیم به استامبول"
استف رفت نشست سر جای خودش و ما با دوربین های کنار صندلیمون و اعضای دو گروه تنها شدیم.
رفتم سر گوشی و شروع کردم به پیام دادن و بعد یه ربع با لبخند گوشیو کنار گذاشتم.
سونیا مشکوک نگاهم کرد"چرا میخندی؟"
توجه همه بهم جلب شد. یونا خندید"به سوهئون پیام دادی؟"
خندیدم"اره خب.. فرصت ها را باید غنیمت شمرد"
یونا با حالتی که میگفت خیلی خنگی بهم نگاه کرد"واقعا بخاطر این فرصت قراره اون بدبخت رو از اون شهر ترکیه بکشونی استامبول تا ببینیش؟"
#bts#jungkook#بیتیاس#جونگکوک#جیمین#تهیونگ#نامجون#جین#یونگی#جیهوپ#کره#jimin#taehyung#namjoon#jin#yoongi#jhop#korea#kpop
رسیدم خونه چراغ ها رو روشن کردم و یه چمدون سایز متوسط برداشتم و دوتا شلوار نخی لش برداشتم که مشکی رنگ بود و سه تا شلوار راحتی پشمی با طرح های بتمن و هلوکیتی و اسپایدرمن و تاپ ستش، ۴ تا تیشرت لانگ برداشتم بهمون گفتم اونجا نسبت به کره گرم و افتابیه مثل تابستون، ۴ جفت سوت...ین و شور..ت برداشتم که یک جفتش تو..ری بود، دوتا کفش، یه صندل و یه دمپایی و ۳ تا شورتک، ۴ تا کش مو و کلیپس ، دوتا مام ضد عرق، ریمل رژ تینت پالت سایه رژگونه فرمژه ژل لیف ابرو و براش و پد پودر فیکس و کانسیلر و کانتور داخل کیف لوازم ارایشم و سشوار و لوازم شستوشو و مراقبتی پوست شارژر .
چمدونم رو بستم برای فردا و یه ساندویچ ژامبون خوردم برای شام و رفتم توی تخت تا بخوابم ،آلارمم رو برای ساعت ۸ تنظیم کردم و خوابیدم.
ساعت ۸ گوشیم زنگ خورد و بیدار شدم سریع رفتم توی حموم و دوش حسابی گرفتم، اومدم بیرون شیر و کیک خوردم و مسواک زدم، مسواکمم اخر کار با وسایل حمومم اضافه کردم، ضد افتاب و ریمل و تینت زدم به لبم و گذاشتمشون توی کیف دستیم و گوشیو پاور بانکمم گذاشتم توش.
موهامو شلخته بستم و تیشرت سفیدم رو پوشیدم با شلوار چهارخونه طوسیم و کلاه طوسیم هم سرم کردم و ماسک زدم و جوراب سفید پوشیدم با کفش اسپرت و با چمدون و کیف دستیم رفتم پایین تا سوار ون بشم و برم سمت فرودگاه.
(عکس لباس فرودگاه هم گذاشتم)
بلاخره رسیدم به فرودگاه و اعضا رو دیدمو رفتم سمتشون و کلی دوربین اونجا بود و فیلم برداری میکرد، اوه شروع شد..
رسیدم به اعضا تعظیم کردم. مینجی و یونا و من اونجا بودیم و منتظر دو عضو باقی مونده یعنی سونیا و ههرین، از بیتیاس هم جونگ کوک و جیهوپ نرسیده بودند.
توی فرودگاه منتظر موندیم که سونیا و هه رین بدو بدو دو نفرشون اومدن تو، بهمون یکی یکی میکروفن دادن که به لباسمون وصل کنیم، روی هر ۲یا۳ نفر یه دوربین بود . یه نفر دیگه هم با ماسک و کلاه مشکی و تیشرت مشکی و شلوارک مشکی داشت میدویید سمتون که از هیکل و تیشرتش فهمیدم جونگ کوکه، یه کوله روی دوشش بود و یه چمدون یکم کوچیکتر از من به همراه گیتارش، یونگی هم گیتار داشت.
رسید بهمون و من همینطوری زل زده بودم بهش ،تعظیم و سلام کرد بهمون و اعضای منم همینکارو کردن ولی من فقط زل زده بودم تا کلاهش یکم اومد بالاتر تونستم چشاش رو ببینم محو چشم های گردش بودم که با چشم اشاره کرد دوربین ها روشنه و سریع نگاهم رو گرفتم ولی خداروشکر جیهوپ داشت میومد و دوربین ها روی اون بود، با تعظیم و ... دوباره بعدش رفتیم گیت و تحویل چمدون و... و وقتی پروازمون رو اعلام کردند یکی یکی رفتیم داخل هواپیما البته بخش فرستکلاس و نشستیم روی صندلی هامون.
یه استف اومد روبهرومون"خب بچه ها امیدوارم تا الان خوب باشید و چیزی اذیتتون نکرده باشه، قراره بریم یه جزیره ی کوچیک توی جزایر قناری، و خب پرواز مستقیم نداریم باید اول بریم به ترکیه شهر استامبول توقف داشته باشیم حدود ۳ ساعت توی استامبول باشیم و از اونجا با یه پرواز دیگه بریم به اسپانیا و دوباره بعد ۳ ساعت توی اسپانیا به اخرین پرواز میریم به جزایر قناری و اونجا با یه کشتی میریم به سمت جزیره."
"کم نباشه ۳ تا پرواز😂"جیمین گفت.
نامجون هم به صندلیش تکیه داد"قراره سفر طولانی ای باشه"
استف خندید"با چیزی که تقریبی حساب کردیم حدود ۳۵ ساعت توی راهیم یعنی تقریبا ۲ روز پس اماده بشید، حدودای ۱۱ ساعت دیگه میرسیم به استامبول"
استف رفت نشست سر جای خودش و ما با دوربین های کنار صندلیمون و اعضای دو گروه تنها شدیم.
رفتم سر گوشی و شروع کردم به پیام دادن و بعد یه ربع با لبخند گوشیو کنار گذاشتم.
سونیا مشکوک نگاهم کرد"چرا میخندی؟"
توجه همه بهم جلب شد. یونا خندید"به سوهئون پیام دادی؟"
خندیدم"اره خب.. فرصت ها را باید غنیمت شمرد"
یونا با حالتی که میگفت خیلی خنگی بهم نگاه کرد"واقعا بخاطر این فرصت قراره اون بدبخت رو از اون شهر ترکیه بکشونی استامبول تا ببینیش؟"
#bts#jungkook#بیتیاس#جونگکوک#جیمین#تهیونگ#نامجون#جین#یونگی#جیهوپ#کره#jimin#taehyung#namjoon#jin#yoongi#jhop#korea#kpop
- ۱۰۲
- ۲۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط