{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۸



که یهو گوشی جینی زنگ خورد
جینی : جانم دادش ؟
+ کارتون تمومه
جینی: آره دادش ما کارمون تمومه
+ پس بیایین پایین ما پایینیم
جینی : مگه چند نفرید
+ منو کوک و جیمین
جینی : آقا جیمین هم بردید
+ آه چقدر سوال می‌پرسی آره بیاین دیگه
رفتیم پایین

ویو تهیونگ
کارمون تموم شده بود پدرم زنگ زد که برم دنباله بچه ها جیمین هم باهامون بود
زنگ زدم که بیان پایین وقتی آمدن
وای تینا چقدر خوشگل شده بود همینجور نگاش میکردم اصلا نفهمیدم که دارن صدام میکنم
کوک: ته ته .. تهیونگ.. ته... باتوم پسر کجای؟
+ ها همینجا بریم بریم دیر شد

ویو تینا
وای قیافه تهیونگ خیلی بامزه شده بود میخواستم بهش بخندم ولی نمیشد
همینجور واساده بود منو نگاه میکرد

۲۰ دقیقه بعد
رسیدیم پیاده شدیم رفتیم پایین ما تا حالا خیلی با کفش پاشنه بلند راه نرفته بودیم
از در که رفتیم تو وای اینجا چقدر بزرگه مثل قصر بود
+ بیان از این طرف
روزی: اوکی آقا جین کجاست؟
- این روزا خیلی نگران جین هستی روزی حواسم بهت هست
روزی: چی میگی مخوام تبریک بگم بهش
- آره جون تو
همه:😂😂😂
رفتیم تو لیا هم بود لباسشو الان بود که کلا بدنش معلومشه
عه آقا معلمم که هست
سلام آقا معلم
هوسوک: سلام ولی اینجا منو هوسوک صدا کن آقای معلم توی مدرسه هست
- چشم هوسوک
هوسوک: آفرین
دیدم که جین داره از پله ها میاد پایین براش دست زدیم آمد رفت توی جایگاه وایستاد
جین: خیلی خوشحال که امروز همه به تولد من آمدین و خیلی خوش آمد میگم به همه مهمان های عزیز
داشت صحبت می‌کرد که کوک آمد پشم دستش رو دور گردنم حلقه کرد
کوک: خانم خوشگله شماره نمیدی
- چرا ولی به تو نه
کوک : چرا مگه من چمه
- چت نیست؟
کوک خیلی بامزه ای هار هار خندیدیم
😂😂😂-

ویو تهیونگ

داشتم با نامجون حرف میزدم که دیدم کوک تینا دارن باهم میخند نمی‌دونم چرا ولی دلم میخواست بزنم کوک بکشم که چرا داره یا تینا حرف میزنه
رفتم و دستشو گرفتم بردمش توی حیاط
کوک : هوی ته ته چته چرا اینجوری می‌کنی ؟
+ چرا به تینا دست زدی هان
کوک: یعنی چی خوب دوستمه
+هرچی چرا به چیزی که ماله منه دست میزنی ها خوبه منم الان برم کیتی بغل کنم هان
کوک : اول شما غلط کردی کیتی بغل کنی دوم مگه تینا رو دوست داری هان
+ آره دوسش دارم عاشقم
کوک :خوب خاک بر سرت
+ ممنون از راهنمایی بریم تو تا شک نکردن دفعه آخرت هم باشه فهمیدی
کوک : اوکی بابا فهمیدم
رفتیم تو

ویو روزی

داشتم از پله میمودم پایین آه این کفش‌ها چقدر بده
دیدم جین داره میاد بالا آخه این پسر چقدر خوش تیپه
داشتم نگاهش میکردم که پام پیچ خورد افتادم توی بغلش و به صورت اتفاقی لبم خورد به لبش و همینجوری داشتیم همو نگاه میکردیم که صدایی دست زدن آمد
همه داشتن برامون دست میزدن فکر کردن ما باهمیم
ولی کاش اونم مثل من عاشق من میشد
ولی نمیشه اون با من خیلی فرق داره هم خانواده اش و هم زندگیش ولی من چی
ازش جدا شدم با چهره اشک‌آلود رفتم توی حیاط و داشتم گریه میکردم که دیدم یک نفر از پشت بغلم کرد
جین: چرا گریه میکنی؟
روزی : چرا نکنم ها چرا؟
جین : بخاطر بوسه بود
روزی : نه من دلم میخواست از ته دلت باشه ولی نبود و اتفاقی بود
جین: کی گفته منم دوستش نداشتم
با تعجب بهش نگاه کردم که دوباره گردنم رو گرفت و بوسه ای به لبم گذاشت

ویو تینا
بعد از این اتفاق رفتم ببینم روزی کجا رفت که دیدم جین داره میبوستش
خیلی براش خوشحال شدم
داشتم برم می‌گشتم که خوردم به یه نفر
باور نمیشه تهیونگ بود که داشت نگاه هم میکرد و یهو.........
دیدگاه ها (۰)

محل تولد جین

بچه ها اینها بومگیو و تهیون تی اکس تی هستن و قراره به فیک ما...

پارت ۷رفتیم توی پاساژ که جینی گفتجینی: بچه یه لحظه وایسید من...

لباس های تولدتینا تهیونگجینی جیمینروزی جین کیتیجونکوک بچه کی...

سادیسمی من p/12

سادیسمی من p/13

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط