{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در دل من چیزی است،مثل یک بیشه نور،مثل خواب دم

در دل من چیزی است،مثل یک بیشه نور،مثل خواب دم
صبح
و چنان بی تابم، که دلم می خواهد
بدوم تا ته دشت،بروم تا سر کوه.
#سهراب_سپهری
دیدگاه ها (۳)

از هجوم روشنایی شیشه های در تکان می خورد.صبح شد،آفتاب آمد.چا...

گرگ ها هرگز گریه نمی کنند اما گاهی عرصه زندگی چنان بر آن ها ...

به سراغ من اگر می آیید،پشت هیچستانم.پشت هیچستان جایی است.پشت...

پشت دریاها شهری است.که در آن پنجره ها رو به تجلی باز است.بام...

وقتی از دست پدر مافیات فرار کردیپپارت ۵شروع :ته . یعنی چی که...

#دوســت_داشتــن...شبیــهِ طلــوع است...آرام می‌آیــد،بی‌صــد...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۱۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط