{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت 2


ترسیده بودم.نمیدونستم باز هم خودش بود یا کس دیگه.
بار دیگه در زده شد منم با ترس گفتم بیا تو ی خانم پنجاه،شصت ساله اومد داخل.
دامن وصل به بلوز سفید مشکی که حالت سارافون بود پوشیده بود.
تو دستش ی سینی غذا بود.
تو اون سینی ام رایس بیکن بود،سوپ توفوی سرخ شده،لابستر پنیری،کیمباب و جاجانگمیون بود.
به علاوه ی نوشیدنی خوش رنگ.
اونور سینی...ی جعبه ی کوچک بود اما نمیتونستم ببینم چیه و یک موبایل هم بود.
اون خانم نزدیک من اومد و اون سینی رو جلوی من گذاشت و الان دیدم.
اون جعبه ی قرص ضد بارداری اورژانسی بود.
اون خانم دستش رو روی شونه ی من گذاشت و گفت:دخترم!ارباب گوشیت رو بهت برگردوند اما گفت اگه بخوای به کسی اطلاع بدی برادرتو میکشه و اینکه کلی عکس ازت داره که میتونه پخش کنه و خلاصه گفت بد بختتون میکنه.
من واقعا نمیخواستم اونجا باشم ولی بخاطر جون برادرم خودم و ابروم مجبور بودم.
و سرمو به نشونه ی تایید تکون دادم.
وقتی از اتاق بیرون رفت بلافاصله قرص ضد بارداری رو خوردم.


یک ساعت بعد....


غذامو خورده بودم و ترجیح دادم«« در همسایگی عشق»»رو ببینم.
(بچه ها حتما ببینید خیلی قشنگه)
یک ربع بعد دوباره صدای در زدن اومد و گفتم بله؟
دوباره همون خانم بود و بلافاصله گفت:ارباب میخواد الان شمارو بیینه.
من که واقعا ترسیده بودم گفتم اوکی.
و دوباره ادامه داد:باید لباس خوب و با ظاهر اراسته برید.
منم سرمو تکون دادم و با استرس گفتم:ببخشید......اوممم....ارباب نگفت چیکار دارن؟
اون خانم هم سرشو تکون داد و رفت.
داشتم از استرس میمیردم.
چیکارم داره؟
میخواد باهام چیکار کنه؟
خدایاااااا مشکلت با من چیه؟


سعی کردم پوشیده ترین لباس رو‌ انتخاب کنم.
ی دامن قرمز ،ی شومیز استین پفی سفید،بوت قهوه ای.
ترجیح دادم میکاپ نکنم و ی رژلب صورتی رنگ لب طبیعی زدم و رفتم.




صدای در زدن اومد.
کتمو پوشیدم و با جدیت گفتم:بیا تو.
با سر پایین و استرس اومد داخل و در رو باز گذاشت و من با صدای کلفت گفتم:در رو ببند.
اون با کلی استرس در رو بست و با دست به صندلی اشاره کردم و گفتم:بشین و نشست.
من هم پشت میزم نشستم و گفتم:خب.....اسمت چیه؟


با صدای خیلی اروم و سر پایین گفت:لی جیسو.


اصلا نفهمیدم چی گفت و گفتم:چی؟


با همون صدای قبلی گفت: لی جیسو.



دوباره نفهمیدم چی گفت و گفتم:بلند تر بگو.


با صدلی یکم بلند تر گفت:لی جیسو


گفتم:اها....خب سنت؟


با همون حالت یکم بلند تر گفت: 25


گفتم:خب.....ببین امروز میخوام راجب ی چیزی باهات صحبت کنم.
(از جام بلند شدم و شروع به راه رفتن کردم )
درحالی که داشت از پایین به من نگاه میکرد و با چشاش من دنبال میکرد گفتم:قطعا الان داری از خودت میپرسی که من چرا اینجام؟
خب چون ی مرد عاشقت شده که دوستت داره.
(همش الکی بود)
به پشت سر اون دختر رفته و به سمت گوشش رفتم و گفتم:و تو بهتره مدارا کنی.
چون جون خودت و برادرت در میونه.
تو اون مدت لرز بدنش و رو حس کردم.

از اونجا دور شدم و به سمت میزم رفتم و نشستم.
گفتم:فردا 8 شب باغ پشت خونه.
فردا برای شام بیا اونجا.
این ی دعوت نیست....ی دستوره.

به صورت نمایشی به ورقع های روی میزم نگاه کردم و گفتم:میتونی بری.
تعظیم کرد و رفت.





رفتم سمت اتاقم و در رو بستم و پشت در نشستم.
تو ذهنم داشتم با خودم میگفتم که چرا بایذ اینجا باشم؟،چرا باید کسی ی همچین کاری باهام کنه؟چرا کسی اصلا منو باید کنه؟(تو ذهنش این بخش رو بلند گفت و بخش های بعدی رو اروم )
یعنی چرا باید کسی به من تجاوز کنه؟
خلاصه بلند شدم و همون لباس سبز اواکادوییم رو پوشیدم.




25March


1:50




یکی از کار کنان مجبورم کرد که برم حموم.
اما دلیل مجبور کردنشو خوب میدونم.
چون اون ارباب از همه توقع داشت وقتی به دیدنش میان باید تمیز و اراسته باشن؛
وگرنه با شلاغ میزنتشون.
ساعت دو نیم از حموم اومدم و تاچهار خوابیدم.
از خواب‌که بلند شدم نگاهی به دراورم کردم که اونجا ی لوسیون هلو بود که زدم و ی مام هلو.مام رو‌هم زدم بعد بادی اسپلش هلو رو زدم.
چند تا ابرسان اونجا بود که ستاشو زدم.
ی سرم و کرم حلزون هم بود که اونارو‌زدم؛
و بعدش یکم کرم مرطوب کننده هلو زدم.
موهامو خشک کردم و در کمد لباسمو باز کردم؛ی پیراهن بلند توری صورتی که کلش حالت طبقه طبقه های ریز چیندار بود.
یقش استین حلقه ای بود که با اون طبقه طبقه ای ها پف دار شده بود و‌سرش تیز ملایم بود.
از جلو و از پشت یک مقدار باز بود ‌نمیخواستم اونو بردارم چون میترسیدم که.....
ولی خیلی خوشگل بود.
پس همونو برداشتم.
ی کفش پاشنه بلند صورتی هم برداشتم و موهای بلند مو شونه کشیدم و عطر موی هلو زدم.
دیدگاه ها (۲)

ادامه ی پارت 2:مرطوب کنتده زدم و بعدشیکم کوشن یانگمی زدم وبا...

بچه ها لطفا اگه میشه نظرتون رو راجب این رمانو بنویسین و بگی...

پارت اول.درخواستی❤من لی جیسو هستم. 25 سالم است و روانشناسم...

درمانگر عشق. پارت۲۵

ارباب منPart4چاعان:خانم بزرگ میشه بریم توی اقاق کارتون دارم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط