{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part 11

رفتم به سمت دستشویی و صورتم و شستم و روتین روزانه مو انجام دادم و به صبحونه کوچیک و سریع هم خوردم و لباسم و پوشیدم و رفتم دیدم جونگ کوک تو یه ماشین سیاه خیلی خفن نشسته تا منو دید لبخند رو لبش اومد در ماشین و باز کردم

کوک : سلام قشنگم

ا،ت: سلام خب برنامه امروز چیه

کوک : امروز بریم خونه ما ؟ می‌خوام اونجا ترو عاشق خودم بکنم

ا،ت: باید خیلی تلاش بکنی

کوک : بله بله اون که حتما خب بریم به سمت خونه

کوک بعد نیم ساعت رانندگی به خونه خودش رسید و ا،ت وقتی خونه کوک و دید تعجب کرد که چقدر بزرگه وارد شد همه خدمتکار ها وقتی ا،ت و دیدن تعجب کردن چون اربابشون همیشه با زیر، خ وابی هاش بد رفتار می‌کنه اما با این دختر مثل یک شاهزاده رفتار می‌کنه
کوک : ا،ت من یکم از کار هام مونده باید صبر کنی تا انجام بدم اشکال ندارد که؟

ا،ت: نه بابا

خدمتکار برای ا،ت و جونگ کوک میان وعده آورد کوک شروع کرد به خوردن ساندویچ ها و ا،ت محو خوردن کوک شده بود باورش نمیشد این بشر چقدر می‌تونه جذاب باشه
دیدگاه ها (۴)

Part 12

Part 10

Part 9

Part 3

وانشات فیک تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط