{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ⁵¹

پارت ⁵¹

دکتر: نگران نباشد دردش آروم شده خستس فقط خوابیده

_( لارا رو روی تخت گذاشتم و رو ب اونا وایسادم )

خانم کیم : ب ب بچم چش بود

آقای کیم : چ بلایی سرش اومد

_ ( همشون داشتن اشک تمساح میریختن )

خانم جئون: بچه تو ب ما نگفته بودی

_ کشتیش بچم رو تو کشتی ( با قدم های آهسته به سمتش حرکت کردم ) زنم تو درد بیهوش شد بچم مرد به خاطر کاری که تو کردی

خانم جئون: چ چرا همه چی رو میندازی گردن من

_ دردی ک امشب لارا کشید. صد برابرش رو بهت میدم

خانم جئون: درد اون هیچ ربطی به من نداشت

_( مشت زدم تو شکمش ) بهت قول میدم قولم میدم نزارم ی آب خوش از گلوت بره پایین

دکتر : آقای جئون باید باهاتون صحبت کنم لطفا همه برید بیرون

با حرف دکتر همشون رفتن ب درک

_ بگو

دکتر : خانومتون خیلی ضعیف هستن و حتی اگر بچه هم زنده بود خانومتون نمیتونست بچه رو ب دنیا بیاره یعنی تواناییش رو نداشت اون موقعه یا خودشون از دنیا میرفتن یا بچه پس این که الان بچه نیست به نفعشون بوده

دکترم رفت
.........
دیدگاه ها (۱)

پارت ⁵²ویو ۳ روز بعد ساعت ۵ صبح +( چشام رو باز کردم کوک بغلم...

فالو بشه 🩵🩵@keilen

پارت ⁵⁰+هه دلیل خوبیه واسه توجیه مسوم شده بودم جالبه بچم مرد...

شات کنیم همو ؟🩵💙

پارت ⁴⁹_ ( با آخرین سرعت خودم رو به بیمارستان رسوندم ) _ کیم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط