{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چو سرچشمهٔ چشم من دیده است

چو سرچشمهٔ چشم من دیده است
لب غنچه برچشمه خندیده است
بدان وجهم از دیده خون می‌رود
که از روی خوب تو ببریده است#خواجوی_کرمانی
دیدگاه ها (۰)

ای رخ جان فزای تو گشته خجسته فال منباز نمای رخ، که شد بی تو ...

روا داری که بی روی تو باشمز غم باریک چون موی تو باشمهمه روز ...

گر وصل آن نگار میسر شود مرااز عمر باک نیست، که در سر شود مرا...

عشق را بی‌خویشتن باید شدننفس خود را راهزن باید شدنزلف جانان ...

پناه از آن‌چه دیده‌ام ، به چشم‌های تو. از چشم‌های پر سوال تو...

می روی ونمی رود، غم تو از دل، حق بده جای گریه، دیده خون ببار...

چو لب به خنده گشاید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط