{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روا داری که بی روی تو باشم

روا داری که بی روی تو باشم
ز غم باریک چون موی تو باشم
همه روز و همه شب معتکف‌وار
نشسته بر سر کوی تو باشم
به جوی تو همه آبی روانست
سزد گر من هواجوی تو باشم
اگر چشمم ز رویت باز ماند
به جان جویندهٔ روی تو باشم#سنایی
دیدگاه ها (۰)

مرا چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابروجهان بس فتنه خواهد دی...

جام جهان نماست که داریم در نظردر وی نگاه کن که بیابی ز ما خب...

ای رخ جان فزای تو گشته خجسته فال منباز نمای رخ، که شد بی تو ...

چو سرچشمهٔ چشم من دیده استلب غنچه برچشمه خندیده استبدان وجهم...

ای چهرهٔ تو چراغ عالمبا دیدن تو کجا بود غمشد خلد به روی تو س...

𝐕𝐚𝐦𝐩𝐢𝐫𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐭 𝐔𝐧𝐢𝐯𝐞𝐫𝐬𝐢𝐭𝐲 𝐚𝐧𝐝 𝐭𝐡𝐞 𝐁𝐞𝐠𝐢𝐧𝐧𝐢𝐧𝐠 𝐨𝐟 𝐚 𝐂𝐮𝐫𝐬𝐞PART¹...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط