{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ویو ات

ویو ات
ته: نگهش دارید
تهیونگ ب افرادش گف تا جوییو نگه دارن خودشم داش خونرو میگشت وایی بد بخت شدمم
که در کمدو باز کرد
ته: سلام خانومه دردسر ساز
ات: تهیو..
ته: ب من چییزی نگو منتظر خودش باش
ات از کمد اوند بیرونو نشست رو کاناپه با حویی پیش هم نشسته بودن تهیونگم جلوشون افردام تو خونه بودن ساعتم ۳ صبح بود
تهیونگ گوشیش زنگ خورد
ته: الان لوکیشن‌ میفرستم
مطمعن بودم کوکو میگه داره میاد
ته: خب ات خانم اماده روب رو شدن با ارباب صابقت هستی؟
بد چند دقیقه ته درو باز کرد که کوک پشتش نمایان شد
وای حاجی خ شتیپ تر اضله یی ار شده بود موهاشم مدل جدید زده بود ولی نگاهش
کوک: چخبرا
زندگی د ستام حویی خدا نگه دارر
کوک امد سمتم خم شد جلو صورتم
کوک: دلت برا ددیت تنگ نشده بیبی؟
ات::...
کوک: بایدم ساکت باشی
کوک: چرا از بیمارستان فرار کردییی( داد
ات: ...
کوک: خونتونم عوض کردید خودتم عوض شدی چمیدونم خوشگلتر شدی بیبیی دلم بد جور برات تنگ شدخ
دیدگاه ها (۲)

ویو کوک وای خدا با دیدنش تو دلم عروسی بود انگار پوستش سفید ت...

ویو کوک کوک: بچه؟ بنظرت اصلا برام مهمه من ۶ ماه ازگار دنبالت...

ویو کوک اولین شبی که بود که یونجون ب دردم خورد کوک: خب فعلا...

ویو ات یونجون بود اینجا چیکار میکنهیونجون: به به خانوم ات پ...

از دوباره

~LIKE THE DAY THAT I MET HIM~~هماننده روزی که او را ملاقات ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط