حیوون خونگی من یه پری
حیوون خونگی من یه پری
وقتی اون پیام امد ریشه مشکی تو بدنش نمایان شد اما باکوگو با قدرت درمانش خوبش کرد
اون لحظه بود که رفتن به سمت اهریمن ها و اون اتفاق افتاد
یه اهریمن قوی افتاد به جونشون ولی تونستن شکستش بدن
ولی دکو تیر اون اهریمن خورد
باکوگو سریع بغلش کرد اما بدن دکو سرد شده بود و بی جون
چشمای باکوگو رو خون گرفته بود
و زد در صدم ثانیه کل اهریمن های اونجا رو کشت و رفت پیش دکو
بغلش کرد آروم گفت
باکوگو : دکو ... تروخدا برگرد ازت خواهش میکنم که برگردی کوچولوی من
نویسنده: @khdayarymrym987
وقتی اون پیام امد ریشه مشکی تو بدنش نمایان شد اما باکوگو با قدرت درمانش خوبش کرد
اون لحظه بود که رفتن به سمت اهریمن ها و اون اتفاق افتاد
یه اهریمن قوی افتاد به جونشون ولی تونستن شکستش بدن
ولی دکو تیر اون اهریمن خورد
باکوگو سریع بغلش کرد اما بدن دکو سرد شده بود و بی جون
چشمای باکوگو رو خون گرفته بود
و زد در صدم ثانیه کل اهریمن های اونجا رو کشت و رفت پیش دکو
بغلش کرد آروم گفت
باکوگو : دکو ... تروخدا برگرد ازت خواهش میکنم که برگردی کوچولوی من
نویسنده: @khdayarymrym987
- ۴.۰k
- ۱۷ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط