{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فردی چند گردو به بهلول داد و گفت:

فردی چند گردو به بهلول داد و گفت:
بشکن و بخور و برای من دعا کن،

بهلول گردوها را شکست و خورد،
اما دعا نکرد!

مرد گفت:
گردوها را می خوری نوش جان،
ولی من صدای دعای تو را نشنیدم…

بهلول گفت:
مطمئن باش اگر در راه خدا
داده ای، خدا خودش صدای شکستن گردوها
را شنیده است…!
دیدگاه ها (۱)

بعضی ها عجیب خوبندیادشان که می افتی روحت جانی دوباره میگیرد....

پنجشنبه استبه رسم کهن،یاد میکنیماز آنها که وقتشانو مکانشان ا...

یکی در اوج توجه یکی در اوج فراموشی....یکی ابتدای راه و یکی پ...

وقتی غمگین هستیددنیا شما را به مسخره میگیردوقتی خوشحالید، دن...

عاشقانه های شبنم

داستان عاشقانه جدید

صدای دویدن هر لحظه نزدیک‌تر می‌شد.ات ناخودآگاه یک قدم به یون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط