{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آب مرداب آخرین منزلگه نیلوفر است

آب مرداب آخرین منزلگه نیلوفر است
بازهم عاشق شدم٬ این‌بار٬ یار آخر است

توی باغ معرفت هر لحظه میجویم تو را
هرگلی میبویم و بوی تو چیز دیگر است

بر تمام غصه هایم قصه گشتی ای عزیز
عشق رویایی تودرقلب من افسونگراست

تو همیشه خنده میکردی به روی گریه هام
ولی من ازدوریت هرلحظه چشمانم تراست

کاشکی درعشق ما درد وغم وهجران نبود
عاشقی درباورم ازهرچه میگویم سراست
دیدگاه ها (۱)

دستم به قلم رفت که سازی بنوازمبا نغمه ی سازم غزلی تازه بسازم...

شاید که ندانی غم ویران شدنم را در برزخ این فاجعه مهمان شدنم ...

ﻋﺎﺷﻘﯽ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺩﻭﭼﺸﻤﺎﻧﺖ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻡ ﭼﻪ ﺷﺪ؟ﯾﮏ ﻏﺰﻝ ﺷﻌﺮﯼ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﻧﺖ ﻓ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط