{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شاید که ندانی غم ویران شدنم را

شاید که ندانی غم ویران شدنم را
در برزخ این فاجعه مهمان شدنم را

جنگیدن بی وقفه ی من هر شب و هر روز
آنسوی اگرهای تو پنهان شدنم را

هرگز تو نفهمیدی و رفتی که نبینی
پیوند من و بهمن و گریان شدنم را

بعد ازتو به آغوش خودم بوسه زدم تا
کمتر بکشم درد زمستان شدنم را

تقصیر نگاه من و اصرار خودت بود
با ثانیه ها وارد بحران شدنم را

بازنده ی این قصه ی پر درد منم من
بیچاره نفهمید پشیمان شدنم را

شاعر شده ام تا همه ی شهر بدانند
دلدادگی و بی سر و سامان شدنم را
دیدگاه ها (۱)

شاید که ندانی غم ویران شدنم را...در برزخ این فاجعه مهمان شدن...

اون لحظه که گفتی : یکی بهتر از تورو پیدا کردم !....یاد اون ر...

کپی ممنوع

کپی ممنوع

من تو را ، باز تو را ، باز تو را میخواهم ..❤️🗓 #جمعه:۱۷ مهر ...

بد موقعی دیدمت ، ،درست شروع #پاییز🍂زیر باران اصلا محال بود ...

چشمهایش . . ازچشم‌هایش میتوان قصه ساخت ؛در نگاهش می‌شد آسمان...

نام رمان (عشق میان ما

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط