{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اهل دل ..

اهل دل ..
در تاریخچه ادبیات آمده که روزی شمس وارد مجلس مولانا می‌شود و در حالی که مولانا در کنارش چند کتاب وجود دارد، شمس از او می‌پرسد، این‌ها چیست؟ مولانا جواب می‌دهد، قیل و قال است، شمس می‌گوید، و تو را با این‌ها چه کار است و کتاب‌ها را برداشته و به داخل حوضی که در آن نزدیکی قرار دارد، می‌اندازد.

مولانا با ناراحتی می‌گوید، ای درویش چه کار کردی؟ برخی از این کتاب‌ها از پدرم رسیده بوده و نسخه منحصر به فرد است و دیگر پیدا نمی‌شود. شمس تبریزی در این حالت دست به آب برده و کتاب‌ها را یک یک از آب بیرون می‌کشد بدون این‌که آثاری از آب در کتاب‌ها مانده باشد و کتاب‌ها حتا ذره‌ای خیس شده باشند.

مولانا با تعجب می‌پرسد، این چه سرّی است؟ شمس جواب می‌دهد، این ذوق و حال است که تو را از آن خبری نیست. از این ساعت است که حال مولانا تغییر یافته و به شوریدگی روی می‌نهد و درس و بحث را کنار گذاشته و شبانه‌روز در رکاب شمس تبریزی به خدمت می‌ایستد و به قول استاد شفیعی کدکنی تولدی دوباره می‌یابد.
دیدگاه ها (۱)

اهل حالسائلی را گفت آن پیر کهنچند از مردان حق گوئی سخنگفت خو...

Thinking HouseLibrary

تو

سلام. همه زندگی تو

⭕️پرسش: آیا طبری در آثارش از ماجرای غدیر یاد کرده است؟🔸در تا...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط