{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۶

پارت ۶
عشق اجباری

زدم زیر گریه

ویو کوک

با دیدن اشکاش قلبم درد گرفت کاش نمیخریدمش ولی اگه این کارو هم نمیکردم پدر عوضیش ازیتش می‌کرد

_بسه دیگه باید بریم زود باش

_برو دیگه انقدر آقا رو معتل(نمیدونم درست نوشتم یانه املام ضعیفه به بزرگی خودتون ببخشید)

_اوما بسه دیگه باشه انقدر گریه نکن مراقب ته میونگ باش (خواهر ۲ ساله تهیونگ) باشه؟

_باشه پسرم تو هم مراقب خودت باش

ویو ته

و اوما گونمو بوسید و همراه اون اقاعه رفتم
هعییی نمیدونم قراره چه اتفاقی بیوفته ولی امید وارم اذیتم نکنه

_آقا اسم شما چیه؟

_جئون جونگکوک ولی تو هرچی دوست داری میتونی صدام کنی

_پس بهت میگم عوضی (با بغض)

_عوضی؟

_اوهوم تو منو هق از خانوادم هق جدا کردی (با گریه)

ویو کوک

وای این بچه چقدر گریه میکنه طاقت نیاوردم زدم کنار صورتشو سمت خودم اوردم و اشکاش رو پاک کردم

_حق نداری دیگه گریه کنی مفهومه...





خوب دوستان بونا صحبت میکنه به دلیل اینکه امتحان ترم دفاعی دارم تا فردا پارت آپ نمیکنم بوس بهتون بای بای
دیدگاه ها (۴)

پارت ۵ عشق اجباریحالمو خوب میکنه از ماشین پیاده شدم و رفتم ز...

باورم نمیشه رفتم اکسپلور از همه تون ممنونم عاشقتونم

(صبح) ویو اتبلند شدم که دیدم یونگی پیشم نیست رفتم پایین بازم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط