ویو یانگ هی

ویو یانگ هی

با سردرد عجیبی از خواب بیدار شدم قرار بود ساعت ۴ اینجا باشن الان ساعت ۲ پس رفتم حموم اومدم لباس مشکیم رو پوشیدم چون به مشکی علاقه دارم ( بچه ها یانگ هی امروز یکی از بستگانش مردن 😕😁🤣) درد ببند ( چشم ) آفرین بعد میکاپ کردم موها باز گذاشتم که صدای در اومد گفتم او چه زود گذشت

طبقه پایین

$ او سلام آقای کیم
= ا سلام خوش اومدین
÷ بفرمایید
/ ممنون
_ سلام ( سرد )
= سلام داماد قشنگم بفرمایید
_ لبخند زورکی
نیم ساعت بعد ( تا این جا اتفاق خاصی رخ نداد)
$ ام خوب عروس خانم تشریف نمیارن
÷ اا چرا الان میان یانگ هی مامان بیا پایین عزیزم
+ با صدای مامانم لرزش دستم شروع شد رفتم پایین
_ دیدم که یه دختر سفید در حدی که انگار روح بود ولی قشنگ بود ولی که چی این اجدواج اجباریه
+ رفتم پایین یه پسر جذاب بود چه قدر شبیه خرگوش بود ولی که چی این اجدواج اجباریه
دیدگاه ها (۰)

《اسیر یک قرارداد》پارت ²ویو سومیاوسومیاو: یا خدا! سرم رو بالا...

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

دختر تنها{3}

رمان

پری کوچولوی منپارت۶کوک: چ...چی چی میگی ته ته بلند شو نمیخوام...

فیک شوگا یادم نیست پارت چنده

#عشق_بعد_نفرت پارت: 3ویو اتکه چشمم خورد به یه مغازه لباس فرو...

رمان عشق ممنوع

sinister mansion:پارت اول.

استاد من۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط