{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خواستم در دفترم عکسی کشم از صورتت

خواستم در دفترم عکسی کشم از صورتت
دیدم از بس ناز داری دل ز دفتر می بری

خواستم شعری بگویم عین چشم ناز تو
دیدم از مردم ، نگفته دین و باور می بری

خواستم‌جامی‌بنوشم مست‌چشمانت شوم
لیک ترسیدم؛ به مستی،دل تو بهتر می بری

خواستم تا ، گرم آغوش تو ، گرمایم دهد
دیدم ازبس داغتم، از کوره ام در می بری

خواستم جان را ، فدای مهربانی ات کنم
دیدم این ناقابل ست بی جامِ دیگر می‌بری

خواستم پاپس‌کشم‌از‌بسکه می‌خواهم تو را
دیدمت در عشق پایی ؛ تا به آخر می بری
دیدگاه ها (۱)

مهربانم ؛حس بودنتقشنگ ترین حس دنیــــــاستتو کـه باشی ...هر ...

یار من رفت و نگاهی به دل پاره نکرد بی وفا دردودلی با من بیچا...

بیمعرفـــت نیـــستم ولـــی مـــزاحم اونـــیکه مشـــغول فــرا...

من هنوز هم باور دارم... عاشــق که باشی... میتوانی صدا را بغل...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❹_بخش سوم__سوروسترمز می‌گیرم.صورتش را می‌گیرم و ...

part 30جونگکوک« تو چی؟»&من چیجونگکوک«توم شده اینطوری با دوست...

تو کون اونایی که آف زدن «شاید بپرسی چرا؟ این خیلی بیشعوریه ،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط