{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خواستم در دفترم عکسی کشم از صورتت

خواستم در دفترم عکسی کشم از صورتت
دیدم از بس ناز داری دل ز دفتر می بری

خواستم شعری بگویم عین چشم ناز تو
دیدم از مردم ، نگفته دین و باور می بری

خواستم‌جامی‌بنوشم مست‌چشمانت شوم
لیک ترسیدم؛ به مستی،دل تو بهتر می بری

خواستم تا ، گرم آغوش تو ، گرمایم دهد
دیدم ازبس داغتم، از کوره ام در می بری

خواستم جان را ، فدای مهربانی ات کنم
دیدم این ناقابل ست بی جامِ دیگر می‌بری

خواستم پاپس‌کشم‌از‌بسکه می‌خواهم تو را
دیدمت در عشق پایی ؛ تا به آخر می بری
دیدگاه ها (۱)

مهربانم ؛حس بودنتقشنگ ترین حس دنیــــــاستتو کـه باشی ...هر ...

یار من رفت و نگاهی به دل پاره نکرد بی وفا دردودلی با من بیچا...

بیمعرفـــت نیـــستم ولـــی مـــزاحم اونـــیکه مشـــغول فــرا...

من هنوز هم باور دارم... عاشــق که باشی... میتوانی صدا را بغل...

پارت ۹۲ | «حرف‌هایی که باید زده می‌شد...»صبح روز بعد...هوا ب...

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season²PART¹³(نایون+...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط