part
part.67.
برگشتم که بگم ایناهاش که دیدم نیست
^..رفت تو اتاق گفت چیزیو جا گذاشته..
م.ک .. باشه ..
جمین..مادر جان بشینین من باهاتون حرف دارم ..
جیمین مامانمو برد رفتم سمت سه هو.جوری که کسی نشنوه
_..مطمعنی که فقط چیزی جا گذاشته..
^..نه انگار حالش خوب نبود..
بلند گفتم
_..مامان من الان میام یه کاری دارم..
رفتم سمت اتاق درو باز کردم جی یون داشت دوی تخت گریه میکرد رفتم تو و درو بستم
_..حالت خوبه؟چی شده ؟؟..
*داشتم اشک میریختم بدون دلیل که جونگ کوک روی سرم با صدای نگران بود
+..هیچی خوبم..
نشست کنارم دستشو روی شونم گذاشت
_..بخاطر هیچی داری گریه میکنی..
+..نمی دونم..
_..چی..
+..قلبم درد میکنه اشکام دست خوردم نیست کوکی.
_..از کی اینجوری شدی ..
+..همون موقع که مامانت...
یهو فهمیدم چرا دارم گریه می کنم
_..چی شد جی یون ..
+..بیخیالش الان خوبم..
نمی خواستم ناراحتش کنم و رفتم سمت در
_..تا نگی.ی چرا داری گریه گیکنی نمیتونی بری..
+..کوکی..
_..همین کاری گفتم.
اومد و منو دوباره نشود روی تخت و کنارم نشست
عصبانی شده بود
_..بگو..
+..کوکی برای خودت بهتره ندونی ..
_..بگو..
+..هیچی فقط فقط ..
_..فقط چی..
+..یهوه مامانم ..
_..واقعا که بعد چرا باید ناراحت بشم..
گریم گرفت
_.حالت خوبه..
+.. دوست دارم بدونم اگه مامانم اینجا بود چی میگفت اگه هنوزم زنده بود چی میشد ..با گریه گفتم
&اولین باره که از مامانش حرف میزنه یعنی برای اینکه مامانم اینجاست میخواستم بخندونه و یه چیزی گفتم
_..چقدر حسودی تا مامانم اومد زبونتو باز شد..
ولی فایده نداشت و گریش بیشتر
+..اوهوم من حسودم حتی نمیدونم چرا انقدر درد داده حتی آخرین بغلی که کردم.و بادم نیست چرا باید ناراحت بشم اصن چرا بعد این همه سال بازم قللم درد می گیره لعنت بهش..
نمی تونم تهمل کنم که اینجوری درباره ی خودش می گفت و بغلش کردم
_..من منظوری نداشتم میدونستم حسودی نمی کنی فقط فک کردم بخندی ببخشید ..
_..دیگه حق اینکه به خودتو قلبت فوش بدی یون ندا ری چون اون قلبت منو انتخاب کرد چون تو قلب منو بیدار کردی ..
مهکم بغلم کرده بود بعد چند دقیقه که خودشو خالی کرده بود ازش جدا شدم
+..مرسی خیلی ممنونم..
_..چرا اون وقت..
+..چون حرفات آرومم میکنه چون کمکم می کنی چون کنارمی چون زنده ایی و چون خوشحالییی..
_..واو چقدر قشنگه تشکر کردی ..
+..او راستی مامانت الان چی فک میکنه بریم بیرون..
_..حالت بهتره..
+..اره..
_..خب به صورتت آب بزن که بریم..
پاشد رفت تو دستشویی و اومد
و از اتاق اومدیم بیرون
م.ک..کجا بودین دوتایی..
_..مامان فقط یه کاری داشتیم ببخشین اها راستی بزاریم معرفی کنم ..
جی یونو اوردم جلو
_..ایشون عروستون و زندگیه پسرتون هستن..
+..سلام مادر جان..
م.ک..اوو قبلا دیدمت ولی الان به عنوان عروسم بهتر می بینمت..
+..مرسی لطف دارین ..
م.ک..میتونی منو مامان صدا کنی عین جونگ کوک..
به جی یون نگاه کردم دوباره اسک توی چشماش جمع شد
/..سلام مادر جان منم برادر عروستونم..
م.ک..اووو خوشبختم..
مامانم متوجه اشک چشمای جی یون شد
م.ک..چیزی شده..
همه بهش نگاه کردن و من دستشو گرفتم و جلوی همه بغلش کردم و بقضش تر کید و اروم گریه می کرد
/..نونا چی شده..
^..جی یون..
م.ک.. حالت خوبه دخترم..
+..اره حالش خوبه بزارین یکم اروم بشه بعد سوال پیچش کنین چرا بچمو ازیت میکنین..
همه اروم شدن
/..جئون کوک شی اگه بخاطر تو باشه من..
جی یون اشکاشو پاک کرد و با لحن عصبی از بغلم در اومد
+..تو چی هاا جرئت داری دستت بهش بخوره ..
_..اروم باش..
/..نونا الان ازش دفاع کردیی..
+..اره دلیلی نمی بینم که نکنم بعدم تقصیر اون نیست فقط بخاطر حرف مامانش احساساتی شدم..خیلی سریع گفت و با داد جوری که منم شک شدم و مامانم مم همین طور
م.ک..دخترم اروم باش..
+..ببخشید جلوی شما ..
م.ک ..نه راحت باش اشکالی نداره ..
+..هوبی بدو از جونگ کوک عزر خواهی کن..
_..چرا باز بهش گفتی
برگشتم که بگم ایناهاش که دیدم نیست
^..رفت تو اتاق گفت چیزیو جا گذاشته..
م.ک .. باشه ..
جمین..مادر جان بشینین من باهاتون حرف دارم ..
جیمین مامانمو برد رفتم سمت سه هو.جوری که کسی نشنوه
_..مطمعنی که فقط چیزی جا گذاشته..
^..نه انگار حالش خوب نبود..
بلند گفتم
_..مامان من الان میام یه کاری دارم..
رفتم سمت اتاق درو باز کردم جی یون داشت دوی تخت گریه میکرد رفتم تو و درو بستم
_..حالت خوبه؟چی شده ؟؟..
*داشتم اشک میریختم بدون دلیل که جونگ کوک روی سرم با صدای نگران بود
+..هیچی خوبم..
نشست کنارم دستشو روی شونم گذاشت
_..بخاطر هیچی داری گریه میکنی..
+..نمی دونم..
_..چی..
+..قلبم درد میکنه اشکام دست خوردم نیست کوکی.
_..از کی اینجوری شدی ..
+..همون موقع که مامانت...
یهو فهمیدم چرا دارم گریه می کنم
_..چی شد جی یون ..
+..بیخیالش الان خوبم..
نمی خواستم ناراحتش کنم و رفتم سمت در
_..تا نگی.ی چرا داری گریه گیکنی نمیتونی بری..
+..کوکی..
_..همین کاری گفتم.
اومد و منو دوباره نشود روی تخت و کنارم نشست
عصبانی شده بود
_..بگو..
+..کوکی برای خودت بهتره ندونی ..
_..بگو..
+..هیچی فقط فقط ..
_..فقط چی..
+..یهوه مامانم ..
_..واقعا که بعد چرا باید ناراحت بشم..
گریم گرفت
_.حالت خوبه..
+.. دوست دارم بدونم اگه مامانم اینجا بود چی میگفت اگه هنوزم زنده بود چی میشد ..با گریه گفتم
&اولین باره که از مامانش حرف میزنه یعنی برای اینکه مامانم اینجاست میخواستم بخندونه و یه چیزی گفتم
_..چقدر حسودی تا مامانم اومد زبونتو باز شد..
ولی فایده نداشت و گریش بیشتر
+..اوهوم من حسودم حتی نمیدونم چرا انقدر درد داده حتی آخرین بغلی که کردم.و بادم نیست چرا باید ناراحت بشم اصن چرا بعد این همه سال بازم قللم درد می گیره لعنت بهش..
نمی تونم تهمل کنم که اینجوری درباره ی خودش می گفت و بغلش کردم
_..من منظوری نداشتم میدونستم حسودی نمی کنی فقط فک کردم بخندی ببخشید ..
_..دیگه حق اینکه به خودتو قلبت فوش بدی یون ندا ری چون اون قلبت منو انتخاب کرد چون تو قلب منو بیدار کردی ..
مهکم بغلم کرده بود بعد چند دقیقه که خودشو خالی کرده بود ازش جدا شدم
+..مرسی خیلی ممنونم..
_..چرا اون وقت..
+..چون حرفات آرومم میکنه چون کمکم می کنی چون کنارمی چون زنده ایی و چون خوشحالییی..
_..واو چقدر قشنگه تشکر کردی ..
+..او راستی مامانت الان چی فک میکنه بریم بیرون..
_..حالت بهتره..
+..اره..
_..خب به صورتت آب بزن که بریم..
پاشد رفت تو دستشویی و اومد
و از اتاق اومدیم بیرون
م.ک..کجا بودین دوتایی..
_..مامان فقط یه کاری داشتیم ببخشین اها راستی بزاریم معرفی کنم ..
جی یونو اوردم جلو
_..ایشون عروستون و زندگیه پسرتون هستن..
+..سلام مادر جان..
م.ک..اوو قبلا دیدمت ولی الان به عنوان عروسم بهتر می بینمت..
+..مرسی لطف دارین ..
م.ک..میتونی منو مامان صدا کنی عین جونگ کوک..
به جی یون نگاه کردم دوباره اسک توی چشماش جمع شد
/..سلام مادر جان منم برادر عروستونم..
م.ک..اووو خوشبختم..
مامانم متوجه اشک چشمای جی یون شد
م.ک..چیزی شده..
همه بهش نگاه کردن و من دستشو گرفتم و جلوی همه بغلش کردم و بقضش تر کید و اروم گریه می کرد
/..نونا چی شده..
^..جی یون..
م.ک.. حالت خوبه دخترم..
+..اره حالش خوبه بزارین یکم اروم بشه بعد سوال پیچش کنین چرا بچمو ازیت میکنین..
همه اروم شدن
/..جئون کوک شی اگه بخاطر تو باشه من..
جی یون اشکاشو پاک کرد و با لحن عصبی از بغلم در اومد
+..تو چی هاا جرئت داری دستت بهش بخوره ..
_..اروم باش..
/..نونا الان ازش دفاع کردیی..
+..اره دلیلی نمی بینم که نکنم بعدم تقصیر اون نیست فقط بخاطر حرف مامانش احساساتی شدم..خیلی سریع گفت و با داد جوری که منم شک شدم و مامانم مم همین طور
م.ک..دخترم اروم باش..
+..ببخشید جلوی شما ..
م.ک ..نه راحت باش اشکالی نداره ..
+..هوبی بدو از جونگ کوک عزر خواهی کن..
_..چرا باز بهش گفتی
- ۵.۵k
- ۰۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط