{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یکی به یه بزرگی میگفت من خیلی دوس دارم امام زمانو تو خاب

یکی به یه بزرگی میگفت من خیلی دوس دارم امام زمانو تو خاب ببینم،آخه خیلی هم دعا میکنم،همش هم میگم اللهم عجل الولیک الفرج،
اون بزرگ بهش میگه، من راهشو میدونم،میگه یه روز کامل آب نخور،حتا شب هم خواستی بخابی تشنه بخاب،حتما خابی میبینی، فردا بیا خابتو بهم بگو،
فردا میاد میگه، یه خابه عجیبی دیدم،اون بزرگ میگه چه خابی؟ میگه خاب دیدم از تشنگی داشتم هلاک میشدم،همش دنبال یه جرعه ای از آب بودم،بعد اون بزرگ بهش گفت ببین، آب نخوردی و خابه تشنگیه آبو دیدی،پس هنوز تشنه ی امام زمانت نشدی
دیدگاه ها (۴)

عمریست حسینیم نمک گیرشدم..هرشب سرسفره ی حسین سیرشدم....هرکس ...

با خامنه ای کسی نگردد گمراه/او در شب فتنه میدرخشد چون ماه/در...

ﺭﻓﺘﻨﺪ ﮐﺮﺑﻼ ﻭ ﻣﺮﺍ ﺟﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﻨﺪﺭﻭﯼ ﺩﻟﻢ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻫﻤﻪ ﭘﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﻨﺪﺗﻨﻬﺎ...

”شبهای جمعه”عطر حرم، بوی عود شد”زهرا”رسیدو”کرب وبلایت”کبود ش...

عشق در تاریکی پارت: ۱۰• چی میگن باهم _ ها هیچی •صحیح * خب بی...

رویای من:پارت ۲اون اون ات، اتتت نه امکان ندارع شک شده بودم ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط