یکی به یه بزرگی میگفت من خیلی دوس دارم امام زمانو تو خاب
یکی به یه بزرگی میگفت من خیلی دوس دارم امام زمانو تو خاب ببینم،آخه خیلی هم دعا میکنم،همش هم میگم اللهم عجل الولیک الفرج،
اون بزرگ بهش میگه، من راهشو میدونم،میگه یه روز کامل آب نخور،حتا شب هم خواستی بخابی تشنه بخاب،حتما خابی میبینی، فردا بیا خابتو بهم بگو،
فردا میاد میگه، یه خابه عجیبی دیدم،اون بزرگ میگه چه خابی؟ میگه خاب دیدم از تشنگی داشتم هلاک میشدم،همش دنبال یه جرعه ای از آب بودم،بعد اون بزرگ بهش گفت ببین، آب نخوردی و خابه تشنگیه آبو دیدی،پس هنوز تشنه ی امام زمانت نشدی
اون بزرگ بهش میگه، من راهشو میدونم،میگه یه روز کامل آب نخور،حتا شب هم خواستی بخابی تشنه بخاب،حتما خابی میبینی، فردا بیا خابتو بهم بگو،
فردا میاد میگه، یه خابه عجیبی دیدم،اون بزرگ میگه چه خابی؟ میگه خاب دیدم از تشنگی داشتم هلاک میشدم،همش دنبال یه جرعه ای از آب بودم،بعد اون بزرگ بهش گفت ببین، آب نخوردی و خابه تشنگیه آبو دیدی،پس هنوز تشنه ی امام زمانت نشدی
- ۹۷
- ۰۲ خرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط