{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p⁷

p⁷
-خب باید انقدر بخوریم که دیگه نفهمیم چیکار میکنیم
؛عالیه
،من که زیاد نمیخورماا
*- ؛می‌بینیم (خندیدن)
ویو
بچه ها خیلی خوردن ولی تهیونگ نه تهیونگ همون نصف اولی رو خورد و دیگه نخورد چون میدونست باید مراقب همشون باشه جین و جیهوپ و جیمین که دیگه زیادی مست شدن و چیزی نمی‌فهمیدند اومدن پاشن برن برقصن که تهیونگ جلوی همشون رو گرفت گفت دیگه باید بریم بچه ها اومدن مخالفت کنن که وقتی به خودشون اومدن دیدن تو ماشین نشستن همشون داشتن چیزهای چرت و پرت میگفتن ..
چند مین بعد ..
رسیدیم خونه من
،؛*عه تازه داشت خوش می‌گذشت
-هیس پیاده شین
ویو ( گشادم / خستم 🌚)
بچه هارو برد خونش و هرکدوم رو خوابوند روی تخت خودشم روی مبل خوابید
ویو ساعت ۶:۳۵دقیقه.صبح
تهیونگ زودتر از همه بیدار شد و برای همه سوپ خماری و صبحونه درست کرد
- بیدار شیدد ( داد)
؛ول کن بزار بخوابیم
-اگه پا نشید..
،خفه بچه بزار بخوابیم
-باشه
رفت و مثل اونروز جیمین ی سطل آب یخ ورداشت او ریخت روی سر همشون
،؛* هییییییین ( داد) داری چیکار میکنی
- هیچی دیگه بیدار نمیشدید منم به روش جیمین بیدارتون کردم
جیمینن،
؛جیمینن
* بخدا من فقط اون روز روی تهیونگ آب ریختم حالا اشکال نداره خنک شدیم ( لبخند ضایع )
ویو
بچها لباساشون رو عوض کردن و از اتاق اومدن بیرون نشستن سر میز
-بیتین این سوپ خماری رو بخورید بعدم صبحونتون
.
خمارییی
میزارم ولی دیر چون داریم اساس کشی میکنیم
شرط
۳لایک
۱بازنشز
۲کامنت
حمایت کنیدد
دیدگاه ها (۳)

ادامه p6جین تهیونگ و جیمین با ماشین جین رفتن فرود گاه ۲۵دقیه...

مهمونی تموم شد😑🤧شما درست تر عکس پسرا رو تصور کنین

p⁵ ویو فردا صبح.. صبح جیمین بیداره شد ی صبحونه درست کرد و ر...

#چرا-منPart16ویو آت صبح از خواب بیدار شدم و صورتم رو شستم و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط