امروز 3/1/1404 ساعت 8صبح
همه میگن که ( خاله، مامان دوم آدمه! )
خاله دورت بگردم، الان من باید باور کنم تو رفتی ؟
خاله همه میگن تو مُردی ...خاله دروغه..مگه نه؟!
خاله اینا که بالا سرت وایسادن چرا جیغ میکشن ؟
اینا چرا گریه میکنن؟!
چرا کمر بابام خم شده خاله ؟
خاله یادته میگفتی من کوچولو ام ؟...بلند شو ببین قد کشیدم...
خاله چشماتو باز کن ...ببین دخترات اومدن خاله ...بلند شو نگاه کن یه خاندان هزار نفری اومدن بهت عید و تبریک بگن ....خاله چرا چشاتو وا نمیکنی ؟
خاله چرا دستات اینقدر یخ زده؟
خاله اینا کین تو رو دارن میبرن ؟
خاله چرا دارن رو تن سردت خاک میریزن؟
دورت بگردم خاله..اسمت بهار بود ولی بهارو از زندگیمون بردی ....!
خاله جون من، مرگ سارینا قسمت میدم، یه ثانیه چشماتو باز کن ..بگو همه چی دروغ محض بود..بگو شوخی بود ...
خاله من باورم نمیشه نیستی ...من باید باهات بیام ..کجا میری بدون من ؟!
. باد خزان پاییز،گل گلستان تعلیم وتربیت را چه نابهنگام پژمرد...وچه غم انگیز است فقدان دختری معصوم و بی الایش.... شادی روح مرحومه (بهارک ربیعی فرزند خلیل )صلوات
مراقب اونی که دوسش داری باش ...خاک چیزی رو که گرفت پس نمیده 🖤🪦⛓️
دیدگاه ها (۹)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.