الهة ناز
الهة ناز
باز ای الهة ناز ، با دل من بساز
کین غم جانگداز ، برود ز برم
گر دل من نیاسود ، از گناه تو بود
بیا تا ز سر، گنهت گذرم
باز ، می کنم دست یاری ، به سویت دراز
بیا تا غم خود را ، با راز ونیاز، ز خاطر ببرم
گر نکند تیر خشمت ، دلم را هدف
به خدا همچو مرغ ، پر شور وشعف
به سویت بپرم
آن که او ، به غمت ، دل بندد ، چون من کیست ؟
ناز تو ، بیش از این بهر چیست؟
تو الهة نازی ، در بزمم بنشین
من تو را وفادارم ، بیا که جز این ، نباشد هنرم
این همه بی وفایی ، ندارد ثمر
به خدا اگر از من ، نگیری خبر ، نیابی اثرم
مرا عاشقی شیدا ، فارغ از دنیا
تو کردی ، تو کردی
مرا عاقبت رسوا ، مست و بی پروا
تو کردی ، تو کردی...
باز ای الهة ناز ، با دل من بساز
کین غم جانگداز ، برود ز برم
گر دل من نیاسود ، از گناه تو بود
بیا تا ز سر، گنهت گذرم
باز ، می کنم دست یاری ، به سویت دراز
بیا تا غم خود را ، با راز ونیاز، ز خاطر ببرم
گر نکند تیر خشمت ، دلم را هدف
به خدا همچو مرغ ، پر شور وشعف
به سویت بپرم
آن که او ، به غمت ، دل بندد ، چون من کیست ؟
ناز تو ، بیش از این بهر چیست؟
تو الهة نازی ، در بزمم بنشین
من تو را وفادارم ، بیا که جز این ، نباشد هنرم
این همه بی وفایی ، ندارد ثمر
به خدا اگر از من ، نگیری خبر ، نیابی اثرم
مرا عاشقی شیدا ، فارغ از دنیا
تو کردی ، تو کردی
مرا عاقبت رسوا ، مست و بی پروا
تو کردی ، تو کردی...
- ۲.۹k
- ۱۲ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط