{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کنجِ لبهایِ تو ، گم کرده دلم را ، دهنم

کنجِ لبهایِ تو ، گم کرده دلم را ، دهنم
کاشکی درشبِ چشمانِ تو ، پیکی بزنم

این محال است فراموش کنم زود تورا
عطرِ موهایِ تو آمیخته با پیرهنم

آخرین خاطره ات مونس جانم شده است
تَبِ دستانِ تو برپهنه ی سردِ بدنم

بیخودی خسته وبی حوصله ام کرده همین
که نشد ازهوسِ عاشقی ات دل بکنم

شعله ی عشقِ تو درجانِ من آتش زده است
همچنان آتشِ شمشیرِ عرب در وطنم

درپریشانیِ این شهرِ پراز آهن و دود
آن که تا آخرِ عمرش به تودلبسته منم

آرزو می کنم آن لحظه که باید بروم
بدهی روسری ات را بکنندش کفنم....
#دلنوشته
#خاص
دیدگاه ها (۱)

⁨گاهی آدم کسی را از دست نمی‌دهد؛خودش رالابه‌لای دوست‌داشتنی ...

007-پنهان در مه - پارت ۷۰

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت19صدای برخورد سن...

هموطن #بی_حجاب من شاید خیلی از مردها به تو نگویند اما من می ...

کصشعر.‌‌​پیش از آنکه این واپسین نفس، در این سینه رو به زوال،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط