{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

انگشتانم که لای ورق های دیوان حافظ میرود

انگشتانم که لای ورق های دیوان حافظ میرود
دست دلم میلرزد!
اما به خواجه میسپارم تا امید را از دلم نگیرد
دلم میخواهد همیشه بگوید
یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور!
دیدگاه ها (۵)

دلم انقدر خسته است که میخواهد برود گوشه ای پشت به دنیا زانو...

اینروزا با دردام رفیــق فاب شــُدم شــب لحافــ ِ تنهایــیم پ...

شعر را دوست می دارم زیرا تمام ناممکن ها راممکن می سازد می تو...

✓ و عش ✄ ق... ☚قیچی شد ☛... زمانی که تو سنگ شدی و من کاغذی ...

عکس_پس زمینه_موبایل

آخ بمیرم برای دلت خواهر عزیزم 😭فردا تولد شهید علیخانی هست بر...

گاهی خودمم نمی‌دونم دقیقاً چه حسی دارمفقط می‌دونم یه چیزی تو...

« مردِ خواستنی، زنِ خواهان » ‌ در زمان‌هایی نه‌چندان دور، ...

پارت ۳۴ظهر شده بود و خانه‌ی ته‌سوک در سکوتی سنگین فرو رفته ب...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۲ قسمت ۳‌در انتهای تونل، در...

وقتی جوانی می‌گذردوقتی جوانی می‌گذرددل آدم نازک‌تر می‌شود؛ ن...

فیک : بین راندها

انگشتانم که لای ورق های دیوان حافظ میرود دست دلم میلرزد! اما...

انگشتانم که لای ورق های دیوان حافظ میرود دست دلم میلرزد...! ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط