{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🍒🌱دستی که به انتظار دستانی بود

🍒🌱دستی که به انتظار دستانی بود

چشمی که نیازش لب خندانی بود

بیچاره ترین گدای این شهر منم

در پیرهنم عجب زمستانی بود🍒🌱
دیدگاه ها (۰)

🌱🍒بدون چترو پرسه در  خیابانهوای ابری و من زیر باراناز آن روز...

🌱🍒احساس شهری بین راهی در من استمن در میانه ام ایستاده اممیان...

🌱🍒دستم به دامانت در این آغاز فصل سردآخر سکوت تو غزل را می کش...

🍒🌱دیدی که چه بی رنگ و ریا بود زمستانمظلوم ترین فصل خدا بود ز...

#قزوین ، #ایران این بازار تاریخی با قدمت قاجاری، سقف‌های آج...

اینطوری رهگیری می‌کنند؟؟؟عجب صدای اصابت جانانه‌ایماشاءالله و...

📜معرفی نامه 📜عنوان← شب طوفانیژانر← تراژدیک ~ دراماتیک شخصیت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط