رفتن که بهانه نمخواهد

رفتن که بهانه نميخواهد

يک چمدان ميخواهد از دلخوريهاى تلنبار شده و گاهى حتى دلخوشيهاى انکار شده

رفتن که بهانه نميخواهد وقتى نخواهى بمانى

با چمدان که هيچ بى چمدان هم ميروى ! "ماندن" !

ماندن اما بهانه مى خواهد ،

دستى گرم، نگاهى مهربان، دروغهاى دوست داشتنى،

دوستت دارمهايى که مى شنوى اما باور نمى کنى،

يک فنجان چاى، بوى عود، يک آهنگ مشترک، خاطرات تلخ و شيرين ... وقتى بخواهى بمانى ،
حتى اگر چمدانت پر از دلخورى باشد خالى اش مى کنى و باز هم ميمانى ... ميمانى و وقتى بخواهى بمانى ،
نم باران را رگبار مى بينى و بهانه اش مى کنى براى نرفتنت !

آرى ،

آمدن دليل مى خواهد

ماندن بهانه
و رفتن هيچکدام .
.

.
.
دیدگاه ها (۱۷)

دلم تنگ است و این شبها یقین دارم که میدانی،صدای غربت غم را ا...

مهربونترین همدم دنیا،منو ببخش...ببخش اگه یه وقتایی اونی که ا...

باخود پیمان ببندیدآنقدر قوی شوید که هیچ چیز و هیچ چیز و هیچ ...

ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﻪ... ﺩﻋﻮﺗﻨﺎﻣﻪ ﻧﻔﺮﺳﺖ... ﺣﺘ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط