دلم تنگ است و این شبها یقین دارم که میدانی
دلم تنگ است و این شبها یقین دارم که میدانی،
صدای غربت غم را از احساسم تو میخوانی،
شدم از درد تنهایی گلی پژمرده و غمگین،
ببار ای ابر پاییزی که دردم را تو میدانی،
میان برزخ عشقت پریشان و گرفتارم،
چرا ای مرکب عشقم چنین آهسته میرانی؟...!!!
صدای غربت غم را از احساسم تو میخوانی،
شدم از درد تنهایی گلی پژمرده و غمگین،
ببار ای ابر پاییزی که دردم را تو میدانی،
میان برزخ عشقت پریشان و گرفتارم،
چرا ای مرکب عشقم چنین آهسته میرانی؟...!!!
- ۱.۷k
- ۰۲ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط