{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

. nanioushan.co:

. nanioushan.co:
چشمای تو نور کوچه باغ روز
چشمای من ظلمت شب نیاز
با هم دیگه راز و نیازی داشتیم
حکایت طول و درازی داشتیم
با هم دیگه راز و نیازی داشتیم
حکایت طول و درازی داشتیم

اما پس اون آشنایی
اون هم دلی اون هم زبانی
از گرد راه امد جدایی

رفتی و چشم برام گذاشتی
تو این قفس تنهام گذاشتی
حالا نمیدونم کجایی

کاشکی یکی بود ما رو با هم آشتی می داد
کاشکی چشامون باز تو چشم هم می افتاد

امروز اگه تاریک و خاموش وسیاهه
فردا که شد دنیا پر از خورشید و ماهه
دیدگاه ها (۱)

هر وقت قصد می کنم دیگر از تو ننویسمباران می باردنغمه ای زمزم...

. nanioushan.co:آه ای خدا کمک کن من بی صدا نمونمتاریخ عشقو ب...

. nanioushan.co:حس خوبیه ببینی یه نفر همه رو بخاطر تو پس زده...

از تو میخوانم برایت تا بمانی در نگاهتا بسازی با روانم با شرو...

این قطار هیچ وقت نمی‌خوابه!چان/ا.تزمانی که به محل قرار می‌رس...

ضعف ممنوعه  Forbidden Weaknessp.13  (روایت از زبان جونگ کوک)...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط