{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریو جونگکوک

قدم‌های اول در میان هیاهوی عشق
-------------------------------------------------
سال‌ها گذشته بود و جیا دیگر آن نوزاد کوچکی نبود که فقط در آغوش ات آرام می‌گرفت. حالا او یک دختربچه پرجنب‌وجوش، با موهای مشکیِ نرم و چشم‌هایی که همیشه دنبال یک ماجراجویی جدید بودند، تبدیل شده بود. امروز، خانه آن‌ها بوی غذای خوشمزه و خنده می‌داد؛ چون تهیونگ و جیمین به مهمانی آمده بودند.

سالن پذیرایی بزرگ، با نور گرم چراغ‌های سقفی و موسیقی ملایمی که از گوشه‌ای پخش می‌شد، پر از آدم‌های شلوغ بود. تهیونگ با آن لبخندِ خاص و نگاهِ عمیقش، در حال تعریف کردن یک داستان خنده‌دار برای ات بود و جیمین، با انرژی همیشگی‌اش، در حال کمک به چیدن میز و هم‌زمان شوخی کردن با جونگ‌کوک بود.

اما در مرکز این همه هیاهو، یک اتفاق بزرگ در حال رخ دادن بود: جیا می‌خواست راه بره.

جیا از مدتی پیش، با دست‌های کوچک خود به همه چیز (از پایه مبل گرفته تا انگشتان جونگ‌کوک) چنگ می‌زد و سعی می‌کرد خودش را بالا بکشد. امروز، او با یک لباس صورتی پف‌دار و جوراب‌های سفیدِ کوچک، روی فرش نرم سالن نشسته بود و با نگاهی بسیار مصمم، به سمت یک اسباب‌بازی در چند قدمی‌اش خیره شده بود.

ات، که با دقت تمام جیا را زیر نظر داشت، با اضطراب به جونگ‌کوک نزدیک شد. «جونگ‌کوک، ببین! داره آماده میشه. فکر کنم امروز قراره..مکث..راه بره»

جونگ‌کوک، که از کنار جیمین جدا شده بود، با چشمانی درخشان به سمت آن‌ها آمد. «واقعاً؟ جیا، عزیزم! تو می‌خوای این کار رو انجام بدی؟» او با صدای بم و مهربانش سعی کرد جیا را تشویق کند.

تهیونگ و جیمین هم که متوجه هیجان آن‌ها شده بودند، با کنجکاوی به سمت آن‌ها آمدند. جیمین با هیجان پرید روی لبه مبل. «اوه مای گاد! جیا! داری راه می‌ری؟ وای، من باید حتماً ویدیو بگیرم!»

تهیونگ با آن آرامش همیشگی‌اش، کنار ات نشست و با لبخندی گرم گفت: «آروم باش آت! جیا الان تمام توجهات رو داره، فقط نگاهش کن.»

جیا، که انگار متوجه شده تمام آدم‌های اتاق در حال تماشای او هستند، با یک حالتِ مغرورانه و شیطنت‌آمیز، دست‌هایش را از پایه مبل جدا کرد.
..
دیدگاه ها (۱)

سناریو جونگکوک

سناریو تهیونگ

سناریو تهیونگ

شب تولدم پارت 54فصل دوم پارت 25ات: کجا جونگ کوک: بخواب عشقم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط