صدایش خاموش بود

صدایش خاموش بود
اما‌دیدگانش بازگو می‌کرد
دلی خسته‌و‌بی‌جان‌را
+مهدی حبیبی
#هایکو
#دلنوشته
#خسته_صدا
#عاشقانه
#غمگین
#تکست_خاص
دیدگاه ها (۰)

حزن را قاب کردم بر دیوار این دل که آه شد،سنگ شد +مهدی حبیبی#...

اَخم هایش‌ حال دلم را به سوی خویش کشید چه کرد اخم تو که هزار...

باز تو را در بُهبُهِ‌جنجالیِ‌مغزم‌فراتر از گم کردن بُردم+مهد...

حاجت ما حُزن شد بال درآورد پرواز کرد در حریمت +مهدی حبیبی #ه...

به فنجان فالِ خوب آمد ، فدای قهوه ی نابش  نسیمی از غروب آمد ...

#عاشقانه_های_من#دکلمه #دکلمه_های_زیبا#احساسی #دکلمه_احساسی#د...

چپتر ۳ _ خیانتسکوتی سنگین روی اتاق افتاده بود. آن قدر سنگین ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط