{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بازی درخون 🍷🗡

بازی درخون 🍷🗡
پارت صدسه🍷🗡


خندید فقط بهم
عاشق این خنده هاش بودم

حس خوبی بهم میداد ، باعث میشد حس سربار بودن نکنم

رو به فروشنده که منتظر بود گفت

حساب کنید خانم! یکی ام اینارو به این آدرس بیاره!

بعد دستمو گرفت و رفتیم بیرون
_خب میخوای خونه نریم بریم پارک؟

من که از خدام بود
انقدر توی خونه مونده بودم که پوسیده بودم

ولی نمیشد

حس میکردم هر لحظه لباس خصوصیم بیشتر داره خیس میشه و هرچه زودتر باید برم حموم

لب زدم
بعدا میریم

تای ابروشو داد بالا
_چرا؟

اینکه هی عادت بودنمو تاکید کنم و باز گو کنم حس خجالت بهم میداد

گونه هام سرخ شد

که خندید و گفت
اوکی فهمیدم بریم خونه هر موقع خواستی بیرونم میری

سرتکون دادم
دیدگاه ها (۱)

بازی درخون 🍷🗡پارت صدچهار🍷🗡دستمو دوباره گرفت به برگایی که ریخ...

بازی درخون 🍷🗡پارت صد. پنج🍷🗡زیر لب زمزمه کرد مثل تو!ولی زمزمه...

بازی درخون 🍷🗡پارت صددو🍷🗡با دیدن حجم خریدا ابرو بالا انداخت+ا...

بازی درخون 🍷🗡پارت صدیک🍷🗡به دور و برم نگاه کردم همشون برج ها ...

آینه 31

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season²PART³⁶(نایون+...

پسر بد(16)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط