پارت دوم
پارت دوم
جراح و شکنجه گر
درخواست جونم 💗
بعد از گذشت چند ساعت
یکی از افراد به سرعت وارد سالن می شود همون کسی که فرستادم که جسد دکتر رو از تو اتاق شکنجه برداره و نابود کنه
؟ اون زندست نمیدونم چجوری ولی هنوز زندس زخماش رو بخیه زده
متعجب از روی مبل بلند می شوم ولی سانزو را می بینم که جلو تر از من راه افتاده و رفته است دوباره سرجایش می نشینم سانزو بهش رسیدگی می کنه خب اون سگ جون تا الان زنده مونده ولی دیگه امکان نداره که بتونه نفس دیگه ای بکشه
از زبان ا/ت
بعد از اینکه اون دختر رفت بیرون بلاخره به خودم اجازه می دهم که از درد بگریم ولی من نباید تسلیم بشم از توی موهام به سختی سنجاقی را بیرون می کشم و قفل زنجیر دست هایم را باز می کنم و بعد هم پاهایم تمام بدنم سرتاسر درد است درد انقدر زیاد است که بدنم بی حس شده است و الان هم فقط به خاطر ترشح آدرنالین می توانم ادامه بدهم به سمت چراغ کم نوری که بالای میز وسیله ها هست میروم و نگاهی به خودم می اندازم و با دیدن آسیب هایم اشکام با سرعت بیشتری به پایین سرازیر میشوند و دیدم را تار می کنم با پشت دست اشک هایم را پاک میکنم و به میز نگاه می کنم و از خوشانسیم چیزی را که می خواهم پیدا می کنم مقدار زیادی سوزن که حدس می زنم از آن ها هم برای شکنجه استفاده می شود لبه ی دامن چسب تقریبا کوتاهم را می گیرم و آن را پاره می کنم نخ بلندی را از تار و پودش جدا می کنم وارد سوزن می کنم کیسه ی پارچه ای را که همان اول روی سرم بود را بر میدارم و در دهانم می گذارم تا صدای فریادم را خاموش کند و شروع می کنم به بخیه زدن زخمهای عمیق و خطر ناک روی بدنم با خودم فکر می کنم این هم یک عمل دیگه است یک انسان دیگه که باید جانش را نجات بدهم .
جراح و شکنجه گر
درخواست جونم 💗
بعد از گذشت چند ساعت
یکی از افراد به سرعت وارد سالن می شود همون کسی که فرستادم که جسد دکتر رو از تو اتاق شکنجه برداره و نابود کنه
؟ اون زندست نمیدونم چجوری ولی هنوز زندس زخماش رو بخیه زده
متعجب از روی مبل بلند می شوم ولی سانزو را می بینم که جلو تر از من راه افتاده و رفته است دوباره سرجایش می نشینم سانزو بهش رسیدگی می کنه خب اون سگ جون تا الان زنده مونده ولی دیگه امکان نداره که بتونه نفس دیگه ای بکشه
از زبان ا/ت
بعد از اینکه اون دختر رفت بیرون بلاخره به خودم اجازه می دهم که از درد بگریم ولی من نباید تسلیم بشم از توی موهام به سختی سنجاقی را بیرون می کشم و قفل زنجیر دست هایم را باز می کنم و بعد هم پاهایم تمام بدنم سرتاسر درد است درد انقدر زیاد است که بدنم بی حس شده است و الان هم فقط به خاطر ترشح آدرنالین می توانم ادامه بدهم به سمت چراغ کم نوری که بالای میز وسیله ها هست میروم و نگاهی به خودم می اندازم و با دیدن آسیب هایم اشکام با سرعت بیشتری به پایین سرازیر میشوند و دیدم را تار می کنم با پشت دست اشک هایم را پاک میکنم و به میز نگاه می کنم و از خوشانسیم چیزی را که می خواهم پیدا می کنم مقدار زیادی سوزن که حدس می زنم از آن ها هم برای شکنجه استفاده می شود لبه ی دامن چسب تقریبا کوتاهم را می گیرم و آن را پاره می کنم نخ بلندی را از تار و پودش جدا می کنم وارد سوزن می کنم کیسه ی پارچه ای را که همان اول روی سرم بود را بر میدارم و در دهانم می گذارم تا صدای فریادم را خاموش کند و شروع می کنم به بخیه زدن زخمهای عمیق و خطر ناک روی بدنم با خودم فکر می کنم این هم یک عمل دیگه است یک انسان دیگه که باید جانش را نجات بدهم .
- ۱.۵k
- ۲۱ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط