{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یکی رد شد شبیه او ، پر از ابهام و تردیدم

یکی رد شد شبیه او ، پر از ابهام و تردیدم
همین که دیدمش جا خوردم و ناگاه ترسیدم

به یک لحظه تمام خاطرات کهنه ام طی شد
زمین دور سرم گشت و منم ارام چرخیدم

همان پیراهن, همان هیبت ،همان چشمان پر شورش
تمام ارتفاعش را به چشمم در نور دیدم

همین که یادم امد خنده های بی مثالش را
نمیدانم چه شد بی اختیار از خویش خندیدم

ته کوچه به چپ پیچید و یک لحظه نگاهم کرد
مسیرم را عوض کردم درون کوچه پیچیدم

قدم را تند تر کردم رسیدم در کنار او
خودم یادم نمی اید سوالی را که پرسیدم

عذابی میکشم وقتی به یادش باز می افتم
به او گفتم ببخشید و ولی خود را نبخشیدم

پشیمانی ندارد سود وقتی عاشقش باشی
نباید عاشقش میگشتم اما دیر فهمیدم ...
دیدگاه ها (۱۱)

آی منیم اؤزومدن منه چوخ یاخینمنی دای اؤزومدن آل دیله میشممنه...

سلام‍ خدایا شروع سخن نامِ توست وجودم به هر لحظه آرامِ توست د...

خنده های لب تو باز گرفتارم کردغمزه فرمودی و چشمان تو بیمارم ...

#گلها

ادامه p46وارد فروشگاه خلوت شدم مستقیم رفتم و از درِ پشتی بیر...

#بادیگارد_سرد_منپارت ²¹ویو لارا_________فلز سرد..هوای نمور و...

دیدار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط