خونخاص

#خون_خاص
#پارت_۸
وقتی بیدار شدم رو تختم بودم وسرم درد میگرد
_اخخخخخخ چی شد من خون آشام خون کردنم😨اخخخخخ.
رفتم سمت درد و با هر توانی که داشتم داد زدم
_کمککککککککککک
یهودر باز شد و من پرت زمین شدم چشام رو باز کردم و رادین در چهار چوب در وایستاده بود
وقتی اون رو دیدم جیغ کشیدم که با دستش جلوی دهنم رو گرفت🤭
رادین_شششششش هنوزم کسی خونه نیست 😏
رادین_ خون خوشمزه ای داری زیاد حرص نخور فردا تولدته و خونِت ۱۰ برابر خوشمزه می شه 😈
_ازت متنفرم😖
رادین_مراقب حرف زدنت باش کوچولی .
بعد رفت در رو قفل کرد و برگشت سمتم
رادین_دست کشیدن از خون تو سخته
بعد امد و نشست بغلم روی تخت
حواسم به گلدون بغل تخت بود که برداشتم و کوبیدم تو سرش
کلید رو برداشتم و فراررررر🙃
وقتی به در خونه یا بهتره بگم کاخ رسیدم یهو ......
دیدگاه ها (۱)

#خون_خاص#پارت_۹یهو روی هوا موندم پاهام روی زمین نبودن بدنم ب...

#خون_خاص#پارت_۱۰امروز روز تولد منه نمیخوام زنده باشم .از همه...

۴۵ تایی ادامش رو میزارمنو روز مبارک

#خون_خاص#پارت_۷-داری چیکار میکنی ها؟😡رادین_اااااا چیه ترسیدی...

P22🍯لارا«دست و پاهام خیلی درد میکرد اون نگهبانه خیلی بد پرتم...

اومد جلو و دستشو رو من بلند کرد و خواست منو بزنه اما.. دستی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط