Part
Part1🫧💦
از خواب بیدار شد به بغلش نگاه کرد و با دید عشق زندگیش لبخندی زد، امروز روز مهمی برای هر دو اون ها بود بله درسته جشن نامزدی این دو نفر بود
دختر سمت پسر چرخید و دستش رو روی لپ عشقش گذاشت ، همینطور داشت به عشق زندگیش نگاه میکرد که یهو پسر گفت
ـ اونطوری بهم زل نزن نمیتونم بخوابم
دختر خندان گفت
مگه چطوری دارم نگاه میکنم؟!
ـ یطوری نگام میکنی انگار اخرین باره
هیی این حرف رو نزن، اونم تو این روز مهم(اخم کرد)
ـ باشه باشه ببخشید
پسر دختر رو بغل کرد همین که میخواست دختر رو ببوسه یهو...
🍒✨
@monalisa111
از خواب بیدار شد به بغلش نگاه کرد و با دید عشق زندگیش لبخندی زد، امروز روز مهمی برای هر دو اون ها بود بله درسته جشن نامزدی این دو نفر بود
دختر سمت پسر چرخید و دستش رو روی لپ عشقش گذاشت ، همینطور داشت به عشق زندگیش نگاه میکرد که یهو پسر گفت
ـ اونطوری بهم زل نزن نمیتونم بخوابم
دختر خندان گفت
مگه چطوری دارم نگاه میکنم؟!
ـ یطوری نگام میکنی انگار اخرین باره
هیی این حرف رو نزن، اونم تو این روز مهم(اخم کرد)
ـ باشه باشه ببخشید
پسر دختر رو بغل کرد همین که میخواست دختر رو ببوسه یهو...
🍒✨
@monalisa111
- ۱۷۲
- ۰۴ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط