{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‌‌با کَس نتـوان گفت کـه از عقـل بـرون است

‌‌با کَس نتـوان گفت کـه از عقـل بـرون است
آن صحبت گندیده که عمریست درون است

هر کـو که رسیدم _ شده بن بست _ دریغا
ایراد ، ز من یا که از این بخت نگون است

آخـر چـه نـویسم که قـلم هـم شده یاغـی
آن ساحر عفریته که هر لحظه زبون است

بـا بَـربـَط نـاکـوک غــزل از چــه نــوازم
وقتی قلم آغشته ی بر جوهرخون است

مـدهوش شدم _ رقـص سمــاعی بگـرفتم
اینجا سخن از سلسله ی اهل جنون است

مرتضی_شاکری
دیدگاه ها (۲)

این عشق چه عشق است ؟ ندانیم که چون استعقل است و جنون است و ن...

باز این چه شورش است که در خلق عالم استباز این چه نوحه و چه ع...

اگر بخواهم ترک دیار و یار کنم کجا روم به که روی آورم چه کار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط