رفتی و کوچه ی چشمان تو را گم کردم
رفتی و کوچه ی چشمان تو را گم کردم
آنقدر پرسه زدم شهر پر از تاوَل شد
کافه گردی و غزل نوشی و سیگار و شراب
آخرین ملجاء من دود و دم و منقل شد
بی تو با آینه ها در زد و بندیم هنوز
با خدا هم بخدا از لج تو لج کردم
پس از این قبله ی من گشته سرِ کوچه ی تو
راه خود را دگر از راه همه کج کردم
بی تو در آینه دنبال خودم می گردم
یا من از من شده ام دور و یا آینه کور
همه ی مردم این شهر شبیه تو شدند
بی تو غم گشته در این شهر مرا سنگ صبور
مرتضی_شاکری
آنقدر پرسه زدم شهر پر از تاوَل شد
کافه گردی و غزل نوشی و سیگار و شراب
آخرین ملجاء من دود و دم و منقل شد
بی تو با آینه ها در زد و بندیم هنوز
با خدا هم بخدا از لج تو لج کردم
پس از این قبله ی من گشته سرِ کوچه ی تو
راه خود را دگر از راه همه کج کردم
بی تو در آینه دنبال خودم می گردم
یا من از من شده ام دور و یا آینه کور
همه ی مردم این شهر شبیه تو شدند
بی تو غم گشته در این شهر مرا سنگ صبور
مرتضی_شاکری
- ۷۹۴
- ۲۰ تیر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط