{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رفتی و کوچه ی چشمان تو را گم کردم

رفتی و کوچه ی چشمان تو را گم کردم
آنقدر پرسه زدم شهر پر از تاوَل شد
کافه گردی و غزل نوشی و سیگار و شراب
آخرین ملجاء من دود و دم و منقل شد

بی تو با آینه ها در زد و بندیم هنوز
با خدا هم بخدا از لج تو لج کردم
پس از این قبله ی من گشته سرِ کوچه ی تو
راه خود را دگر از راه همه کج کردم

بی تو در آینه دنبال خودم می گردم
یا من از من شده ام دور و یا آینه کور
همه ی مردم این شهر شبیه تو شدند
بی تو غم گشته در این شهر مرا سنگ صبور

مرتضی_شاکری
دیدگاه ها (۵)

‌‌با کَس نتـوان گفت کـه از عقـل بـرون استآن صحبت گندیده که ع...

بی تو عاری شده کنعان من از عطر تنتبوی پیراهنت از دور شنیدن د...

‏همیشه یه کاغذ تو جیبتون باشه که روش نوشته باشین "کار شوهرمه...

مردی پس از طلاق گرفتن از همسر خود با او تماس گرفت!!و گفت: خا...

My professor Part:69با فکر کردن به اینکه شامشو ،نخورد عذاب و...

خون آشام من/قسمت ۲۳/پارت۲---چشمانم را باز کردم. سقفی بلند با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط