بنگگگگگگگگ
" 𝑀𝓎 𝓌𝒾𝓁𝒹 𝒷𝑜𝓎 𝒻𝒾𝓇𝑒𝒹 ² "
𝒫𝒶𝓇𝓉 : 𝟑𝟬
بنگگگگگگگگ
که برای بار دوم صدای گلوله توی سالن پیچید و جنازه بیرون مین هو روی زمین پخش شد
تهیونگ نفس آسوده ای کشید و چرخید که با چهره جیمین مواجه شد اولش کمی تعجب کرد که چجوری اون اینجا بوده و جلوی اون رو نگرفته
–تو اینجا بودی
÷میخواستی کجا باشم
–پس چرا جلوم رو نگرفتی
÷چون حق با تو بود
تهیونگ به سمت جیمین رفت و اون رو برادرانه در آغوش گرفت و جیمین هم متقابل اون رو بغل کرد و آروم پشتش میزد
÷بالاخره تموم شد
–ممنونم..ممنونم که همیشه کنارم بودی
●منم هستما
÷سولی
جیمین از بغل تهیونگ بیرون اومد و شتابان به سمت سولی دوید و محکم در آغوش گرفت
●ج.جیمین خفمکردی
÷میدونی چقدر ترسیدم بلایی سرت بیاد*بغض*
●الان دیگه میبینی خواندم مشکلی نیست
÷....
●میشه ولم کنی دارم خفه میشم
÷سولی من دوستت دارم بیشتر از هرچیزی توی دنیا*بغض*
●چ.چی
جیمین سولی رو از آغوشش بیرون آورد توی شما زل زد
÷سولی لطفا..لطفا بهم یه فرصت بده
●م.من....
÷لطفا سولی قول میدم پشیمونت نکم
●جیمن یه لحظه وایسا بزار حرف بزنم
÷....
●ر.راس.تش م.منم دوست دارم*سرخ شد*
÷قول میدم خوشبخت کنم لطفا بهم فرصت ب..چی الان چی گفتی
●هیچی دیگه نمیگم
÷تو گفتی دوسم داری*ذوق*
●بیخیا....
که ل--ب های جیمین روی ل--ب هاش قرار گرفت و حرفش قطع شد
–ایشششش لعنتی بسه حالم بهم خورد*داد*
که با حرف تهیونگ سولی سرخ سرخ شد و جیمین رو هل داد
–تو چرا گوجه شدی*رو به سولی*
÷هوی با دوست دختر من درست حرف بزن
–ای آدم فروش
●میشه تمومش کنین*آروم*
÷حتما عشقم
–لعنت چندش
و از انبار بیرون رفت و بلافاصله جیمین کمر سولی رو گرفت و خواست ببو--ستش که سولی نزاشت هلش داد و سریع از انیار رفت بیرون در حالی که میرفت بیرون گفت
●زشته بیا بریم
÷بله با نوی من
÷شب حسابی تلافی میکنم*زیر لب نیشخند*
ادامه دارد.........
حمایت ها خیلی کمه😢
𝒫𝒶𝓇𝓉 : 𝟑𝟬
بنگگگگگگگگ
که برای بار دوم صدای گلوله توی سالن پیچید و جنازه بیرون مین هو روی زمین پخش شد
تهیونگ نفس آسوده ای کشید و چرخید که با چهره جیمین مواجه شد اولش کمی تعجب کرد که چجوری اون اینجا بوده و جلوی اون رو نگرفته
–تو اینجا بودی
÷میخواستی کجا باشم
–پس چرا جلوم رو نگرفتی
÷چون حق با تو بود
تهیونگ به سمت جیمین رفت و اون رو برادرانه در آغوش گرفت و جیمین هم متقابل اون رو بغل کرد و آروم پشتش میزد
÷بالاخره تموم شد
–ممنونم..ممنونم که همیشه کنارم بودی
●منم هستما
÷سولی
جیمین از بغل تهیونگ بیرون اومد و شتابان به سمت سولی دوید و محکم در آغوش گرفت
●ج.جیمین خفمکردی
÷میدونی چقدر ترسیدم بلایی سرت بیاد*بغض*
●الان دیگه میبینی خواندم مشکلی نیست
÷....
●میشه ولم کنی دارم خفه میشم
÷سولی من دوستت دارم بیشتر از هرچیزی توی دنیا*بغض*
●چ.چی
جیمین سولی رو از آغوشش بیرون آورد توی شما زل زد
÷سولی لطفا..لطفا بهم یه فرصت بده
●م.من....
÷لطفا سولی قول میدم پشیمونت نکم
●جیمن یه لحظه وایسا بزار حرف بزنم
÷....
●ر.راس.تش م.منم دوست دارم*سرخ شد*
÷قول میدم خوشبخت کنم لطفا بهم فرصت ب..چی الان چی گفتی
●هیچی دیگه نمیگم
÷تو گفتی دوسم داری*ذوق*
●بیخیا....
که ل--ب های جیمین روی ل--ب هاش قرار گرفت و حرفش قطع شد
–ایشششش لعنتی بسه حالم بهم خورد*داد*
که با حرف تهیونگ سولی سرخ سرخ شد و جیمین رو هل داد
–تو چرا گوجه شدی*رو به سولی*
÷هوی با دوست دختر من درست حرف بزن
–ای آدم فروش
●میشه تمومش کنین*آروم*
÷حتما عشقم
–لعنت چندش
و از انبار بیرون رفت و بلافاصله جیمین کمر سولی رو گرفت و خواست ببو--ستش که سولی نزاشت هلش داد و سریع از انیار رفت بیرون در حالی که میرفت بیرون گفت
●زشته بیا بریم
÷بله با نوی من
÷شب حسابی تلافی میکنم*زیر لب نیشخند*
ادامه دارد.........
حمایت ها خیلی کمه😢
- ۱۱.۵k
- ۰۵ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط