چند پارتی
چند پارتی...
WRONG💘
Part 2
سویا: آقای محترم من نمیدونم درمورد چی حرف میزنید...
یهو مرد جلو اومد و گردن سویا رو گرفت و فشاری بهش وارد کرد...
جیمین: به من دروغ نگو...منو نمیتونی گول بزنی...
سویا از درد کمی سرفه کرد...
سویا: باور کنید...من نمیدونم درمورد چی حرف میزنی...من اصلا پدر و مادر ندادم...
جیمین نیش خندی زد...
جیمین: انتظار داری باور کنم؟
سویا: من هیچ پدر و مادری ندارم...فامیلم هم کانگ نیست مین...
جیمیم: خوب بلدی دروغ بگی جادوگر...پدرت دشمن خونی منه...باند مقابل...
سویا: دشمن خونی؟...باند مقابل؟...از چی حرف میزنی؟...وایسا...نکنه...نکنه...تو...تو...تو مافیا نیستی مگه نه؟...نکنه هستی...
جیمین خنده ای کرد...
جیمین: آفرین پرنسس درست حدس زدی...اون کله پوکت کار کرد....
سویا: تو...میخوای با من چیکار کنی؟...
جیمین: بستگی به خودت داره عروسک...هرچی زود تر بگی...کمتر درد میکشی...
سویا: آقا من هیچی نمیدونم من اصلا پدر و مادر ندارم...همشون توی بچگی مردن...اگه پدر و مادرم مافیا بودن من اصلا برای چی باید میرفتم سر کار؟...اشتباه گرفتید...
جیمین: متاسفم عروسک ولی منو نمیتونی گول بزنی..
سویا: باور کن من اون کسی نیستم که دنبالش میگردی...من اون آدم نیستم...
جیمین: من نمیتونم باور کنم...بهتره زود اعتراف کنی وگرنه درد بیشتری میکشی...
سویا: خواهش میکنم بزار برم من اون کسی نیستم که دنبالش میگردی من حتی نمیدونم اونای که میگی کی هستن...
جیمین: نه دیگه...مثل این که نمیخوای بگی...باشه...خودت خواستی...
سویا: خواهش میکنم...داری اشتباه میکنی من اون کسی نیستم که دنبالش...
....
ادامه دارد...
WRONG💘
Part 2
سویا: آقای محترم من نمیدونم درمورد چی حرف میزنید...
یهو مرد جلو اومد و گردن سویا رو گرفت و فشاری بهش وارد کرد...
جیمین: به من دروغ نگو...منو نمیتونی گول بزنی...
سویا از درد کمی سرفه کرد...
سویا: باور کنید...من نمیدونم درمورد چی حرف میزنی...من اصلا پدر و مادر ندادم...
جیمین نیش خندی زد...
جیمین: انتظار داری باور کنم؟
سویا: من هیچ پدر و مادری ندارم...فامیلم هم کانگ نیست مین...
جیمیم: خوب بلدی دروغ بگی جادوگر...پدرت دشمن خونی منه...باند مقابل...
سویا: دشمن خونی؟...باند مقابل؟...از چی حرف میزنی؟...وایسا...نکنه...نکنه...تو...تو...تو مافیا نیستی مگه نه؟...نکنه هستی...
جیمین خنده ای کرد...
جیمین: آفرین پرنسس درست حدس زدی...اون کله پوکت کار کرد....
سویا: تو...میخوای با من چیکار کنی؟...
جیمین: بستگی به خودت داره عروسک...هرچی زود تر بگی...کمتر درد میکشی...
سویا: آقا من هیچی نمیدونم من اصلا پدر و مادر ندارم...همشون توی بچگی مردن...اگه پدر و مادرم مافیا بودن من اصلا برای چی باید میرفتم سر کار؟...اشتباه گرفتید...
جیمین: متاسفم عروسک ولی منو نمیتونی گول بزنی..
سویا: باور کن من اون کسی نیستم که دنبالش میگردی...من اون آدم نیستم...
جیمین: من نمیتونم باور کنم...بهتره زود اعتراف کنی وگرنه درد بیشتری میکشی...
سویا: خواهش میکنم بزار برم من اون کسی نیستم که دنبالش میگردی من حتی نمیدونم اونای که میگی کی هستن...
جیمین: نه دیگه...مثل این که نمیخوای بگی...باشه...خودت خواستی...
سویا: خواهش میکنم...داری اشتباه میکنی من اون کسی نیستم که دنبالش...
....
ادامه دارد...
- ۷.۰k
- ۱۹ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط