پارت
پارت ۵
🖤❤️خوناشام جذاب من ❤️🖤
ادامه ی ویو جونگ کوک
نور خیلی روشنی به چشمم می خورد و اذیتم می کرد آروم آروم چشمام رو باز کردم و روی تخت نشستم ساعت رو چک کردم ساعت ۶:۱ دقیقه بود گفتم نهایتن موتور رو بر می دارم ا/ت ام سوار میکنم میریم مشکلی نداشت با ماشین می رفتیم ولی دیر می رسیدیم خب بگذریم دوباره دراز کشیدم تازه چشمام داشت گرم میشد که صدای جیغی از بغل گوشم شنیدم خیلی ترسیدم از روی تخت افتادم بعدش بر گشتم که ببینم چی شده متوجه شدم ا/ت بوده
جونگ کوک : چیشده؟(با ترس )
ا/ت: تو چرا بغل من خوابیدی؟(با ترس )
جونگ کوک: نمیتونم رو تخت خودم بخوابم ؟
ا/ت: منظورم اینکه چرا بغل من خوابیدی؟
جونگ کوک: چون عشقم کشید به هیچ کسم ربط نداره
ا/ت: ولی من دوست ندارم بغل تو بخوابم ( یکمی داد ولی کیوت و اخم )
جونگ کوک: دیگه به من ربط نداره
°~~°
°~~~°
°~~~~°
°~~~~~°
°~~~~~~°
°~~~~~~~°
°~~~~~~~~°
°~~~~~~~~~°
°~~~~~~~~~~°
« ببخشید بچها که این پارت خیلی چرت شد آخه ایده ای برای فیک ندارم البته دارم ولی ایده ای برای این یک تیکه ی دیگه از فیک ندارم 🙃🙃»
🖤❤️خوناشام جذاب من ❤️🖤
ادامه ی ویو جونگ کوک
نور خیلی روشنی به چشمم می خورد و اذیتم می کرد آروم آروم چشمام رو باز کردم و روی تخت نشستم ساعت رو چک کردم ساعت ۶:۱ دقیقه بود گفتم نهایتن موتور رو بر می دارم ا/ت ام سوار میکنم میریم مشکلی نداشت با ماشین می رفتیم ولی دیر می رسیدیم خب بگذریم دوباره دراز کشیدم تازه چشمام داشت گرم میشد که صدای جیغی از بغل گوشم شنیدم خیلی ترسیدم از روی تخت افتادم بعدش بر گشتم که ببینم چی شده متوجه شدم ا/ت بوده
جونگ کوک : چیشده؟(با ترس )
ا/ت: تو چرا بغل من خوابیدی؟(با ترس )
جونگ کوک: نمیتونم رو تخت خودم بخوابم ؟
ا/ت: منظورم اینکه چرا بغل من خوابیدی؟
جونگ کوک: چون عشقم کشید به هیچ کسم ربط نداره
ا/ت: ولی من دوست ندارم بغل تو بخوابم ( یکمی داد ولی کیوت و اخم )
جونگ کوک: دیگه به من ربط نداره
°~~°
°~~~°
°~~~~°
°~~~~~°
°~~~~~~°
°~~~~~~~°
°~~~~~~~~°
°~~~~~~~~~°
°~~~~~~~~~~°
« ببخشید بچها که این پارت خیلی چرت شد آخه ایده ای برای فیک ندارم البته دارم ولی ایده ای برای این یک تیکه ی دیگه از فیک ندارم 🙃🙃»
- ۳.۷k
- ۱۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط