𝑀𝑦 𝑊𝑜𝑟𝑠𝑡 𝐸𝑛𝑒𝑚𝑦/ ℎ𝑦𝑢𝑛𝑙𝑖𝑥
𝑀𝑦 𝑊𝑜𝑟𝑠𝑡 𝐸𝑛𝑒𝑚𝑦/ ℎ𝑦𝑢𝑛𝑙𝑖𝑥
𝖕𝖆𝖗𝖙 𝖋𝖎𝖛𝖊
سریع وارد صفحش میشم و با دیدن اولین عکس مطمئن میشم خودشه
فحش زیرلبی میدم که سر سونگمین تو گوشیم خم میشه
+باز چانگبین با دختر عکس گذاشته؟
گوشیمو با حرص جلو صورتش میبرم
_باورممم نمیشهههه
اون هیتر آشغالی که دیروز بهت گفتم همین هوانگ هیونجین عوضیهه
هی میگفتم اسمش آشناسسستتتتتت
یه دلیل دیگه برا متنفر بودن بهم داد عوضی
گوشیم رو نگاه کرد و سری تکون داد
+ فلیکس بیخیالش بهش فکر نکن به هر حال اهمیتی نداره نه؟
تند تند سر تکون میدم
_اصلا برام مهم نیستتتت
...
دو روز میگذشت و با این که گقته بودم اهمیتی نمیدم نمیتونستم تنفرمو هر بار که اون هیونجین عوضی رو میدیدم یا اسمش رو میشنیدم کنترل کنم
دلم میخواست یه جوری اون حرفاش رو تلافی کنم و تا وقتی کاری نمیکردم آروم نمیگرفتم
بعد کلی فک کردن با نیش باز میرم مغازه و یه اسپری رنگ میخرم با یه سری وسایل دیگه
روز بعد ۵ صبح میرم دانشگاه و وسایلو از کیفم رو زمین میریزم و کارمو با لاکرش شروع میکنم
...
به ساعت نگاه میکنم و سریع مشغول جمع کردن وسایلم میشم
ساعت ۶ و نیم بود و اولین کلاس ساعت ۶:۴۵ تشکیل میشد پس باید سریع تر میرفتم تا حتی این نزدیک دیده نشم
داشتم از خواب میمردم ولی ارزششو کاملا داره
ساعت ۹ که یه ربع قبل از اولین کلاس هیونجین میشد برمیگردم به دانشکده
وقتی از دور میبینمش که میاد توجهی نمیکنم و خودمو مشغول حرف زدن با سونگمین میکنم اما زیر چشمی میپاییدمش
لحظه اب که شروع میکنه باز کردن قفل لاکرش نیشخندی میزنم و با باز شدن در لاکر و پاشیده شدن رنگ به تمام صورتش لبخند با رضایتی رو لبام میشینه و به حرف زدن با سونگمین برمیگردم تا تابلو نباشم و نگاه خشمگین و پر از کینهی هیونجین رو روم نمیبینم
...
سه روز میگذشت و بلایی که سر هیونجین آورده بودم کل دانشگاه رو پر کرده بود
اما هیونجین انگار کلا به هیچی اهمیت نمیداد و خیلی عادی رفتار میکرد
اما دلم کاملا خنک شده بود و دیگه بیخیالش به درس و خوش گذرونیم میرسیدم
بعد تموم شدن آخرین کلاس مسخره و حوصله سر بر امروز با سونگمین بیرون میریم و میشینیم تو کافه دانشگاه
استاد کلاس آخرمون فسیل ترین استاد دانشگاه بود که احتمالا ماموتا رو هم به چشم دیده و با نگاهایی که هر دفعه رد میشد به باسن خوشگلم میکرد مطمئن بودم پدوفیله
البته حق داره خب میدونم نمیشه از بوت گرد و قشنگ من گذشت گناهی نداره بیچاره
من یه شیک و سونگمین یه قهوه میگیریم و میشینیم در حال غیبت کردن راجب استادا و اون اکیپ دخترای امگای افاده ای کلاس که همش خودشونو میمالیدن به هیونجین میخوریم
بعد اینکه شیکم تموم شد رفتم دستشویی
وقتی کارم تموم شد و بلند شدم شلوارمو بکشم بالا با صدای ترکیدن چیزی سرمو بالا میارم و کمتر از یه ثانیه بعد تموم صورتم پر از مایع چندشی بود که حتی نمیدونستم چیه
𝖕𝖆𝖗𝖙 𝖋𝖎𝖛𝖊
سریع وارد صفحش میشم و با دیدن اولین عکس مطمئن میشم خودشه
فحش زیرلبی میدم که سر سونگمین تو گوشیم خم میشه
+باز چانگبین با دختر عکس گذاشته؟
گوشیمو با حرص جلو صورتش میبرم
_باورممم نمیشهههه
اون هیتر آشغالی که دیروز بهت گفتم همین هوانگ هیونجین عوضیهه
هی میگفتم اسمش آشناسسستتتتتت
یه دلیل دیگه برا متنفر بودن بهم داد عوضی
گوشیم رو نگاه کرد و سری تکون داد
+ فلیکس بیخیالش بهش فکر نکن به هر حال اهمیتی نداره نه؟
تند تند سر تکون میدم
_اصلا برام مهم نیستتتت
...
دو روز میگذشت و با این که گقته بودم اهمیتی نمیدم نمیتونستم تنفرمو هر بار که اون هیونجین عوضی رو میدیدم یا اسمش رو میشنیدم کنترل کنم
دلم میخواست یه جوری اون حرفاش رو تلافی کنم و تا وقتی کاری نمیکردم آروم نمیگرفتم
بعد کلی فک کردن با نیش باز میرم مغازه و یه اسپری رنگ میخرم با یه سری وسایل دیگه
روز بعد ۵ صبح میرم دانشگاه و وسایلو از کیفم رو زمین میریزم و کارمو با لاکرش شروع میکنم
...
به ساعت نگاه میکنم و سریع مشغول جمع کردن وسایلم میشم
ساعت ۶ و نیم بود و اولین کلاس ساعت ۶:۴۵ تشکیل میشد پس باید سریع تر میرفتم تا حتی این نزدیک دیده نشم
داشتم از خواب میمردم ولی ارزششو کاملا داره
ساعت ۹ که یه ربع قبل از اولین کلاس هیونجین میشد برمیگردم به دانشکده
وقتی از دور میبینمش که میاد توجهی نمیکنم و خودمو مشغول حرف زدن با سونگمین میکنم اما زیر چشمی میپاییدمش
لحظه اب که شروع میکنه باز کردن قفل لاکرش نیشخندی میزنم و با باز شدن در لاکر و پاشیده شدن رنگ به تمام صورتش لبخند با رضایتی رو لبام میشینه و به حرف زدن با سونگمین برمیگردم تا تابلو نباشم و نگاه خشمگین و پر از کینهی هیونجین رو روم نمیبینم
...
سه روز میگذشت و بلایی که سر هیونجین آورده بودم کل دانشگاه رو پر کرده بود
اما هیونجین انگار کلا به هیچی اهمیت نمیداد و خیلی عادی رفتار میکرد
اما دلم کاملا خنک شده بود و دیگه بیخیالش به درس و خوش گذرونیم میرسیدم
بعد تموم شدن آخرین کلاس مسخره و حوصله سر بر امروز با سونگمین بیرون میریم و میشینیم تو کافه دانشگاه
استاد کلاس آخرمون فسیل ترین استاد دانشگاه بود که احتمالا ماموتا رو هم به چشم دیده و با نگاهایی که هر دفعه رد میشد به باسن خوشگلم میکرد مطمئن بودم پدوفیله
البته حق داره خب میدونم نمیشه از بوت گرد و قشنگ من گذشت گناهی نداره بیچاره
من یه شیک و سونگمین یه قهوه میگیریم و میشینیم در حال غیبت کردن راجب استادا و اون اکیپ دخترای امگای افاده ای کلاس که همش خودشونو میمالیدن به هیونجین میخوریم
بعد اینکه شیکم تموم شد رفتم دستشویی
وقتی کارم تموم شد و بلند شدم شلوارمو بکشم بالا با صدای ترکیدن چیزی سرمو بالا میارم و کمتر از یه ثانیه بعد تموم صورتم پر از مایع چندشی بود که حتی نمیدونستم چیه
- ۱.۵k
- ۱۹ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط