{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑀𝑦 𝑊𝑜𝑟𝑠𝑡 𝐸𝑛𝑒𝑚𝑦/ ℎ𝑦𝑢𝑛𝑙𝑖𝑥

𝑀𝑦 𝑊𝑜𝑟𝑠𝑡 𝐸𝑛𝑒𝑚𝑦/ ℎ𝑦𝑢𝑛𝑙𝑖𝑥
𝖕𝖆𝖗𝖙 𝖘𝖎𝖝
هنوز شوکه بودم و گیج درو باز میکنم که چند نفری که توی دستشویی بودن سمتم برمیگردن
با دست به زور اون مایع رو از جلوی چشمام پاک میکنم و اولین چیزی که میبینم تصویر خودم که با خامه‌ی صورتی رنگی پوشیده شده بودم توی آینه بود
بعد اینکه اتفاق رو هضم میکنم تازه متوجه دومین نکته که شلوارم بود میشم
جیغ خفه ای میکشم و سریع بالا میکشمش اما ظاهرا دیر شده بود و اون چند نفر توی دستشویی که از شانس خوبم بیشعور ترین آلفاهای دانشگاه بودن ازم عکس گرفته بودن
چشمام پر اشک شد و سعی میکنم با آب و بدبختی خامه هارو از سر و صورت و لباسم پاک کنم تا حداقل بتونم برم خونه
با یادآوری چیزی وحشت زده دستمو تو جیب هودیم میبرم و گوشیمو بیرون میکشم
با دیدن اینکه سالمه نفس راحتی میکشم
اگه اینم خراب میشد باید ۵ ۶ روز سرکوفتای خانوادم که میگن چون یه امگای مغلوبم بی عرضم و به هیچ دردی نمیخورم، یا اینکه چه بخت سیاهی دارن که بچشون یه امگای مغلوب هرزه در اومد که حتی نمیتونه یه گوشی سالم نگه داره بشنوم
البته راستش خودمم نمیدونم لقب هرزه چه ربطی به شکستن ظرف بخاطر لیز خوردن پام یا نمره‌ی بد ریاضیم داره که معمولا میشنیدمش
با دستمال و آب سر و صورتمو تا جایی که میشه از خامه پاک میکنم و به سونگمین زنگ میزنم تا بیاد کمکم کنه
با دیدنم با دهن باز خیره شد بهم
+مطمئنی رفته بودی فقط دستشویی؟
چشم غره میرم
_به نظرت اگه بدبخت نشده بودم چه دلیلی داشت تو دستشویی بهت زنگ بزنم؟ برا نشون دادن شکل مدفوعم؟
پس گردنی ای بهم زد که با خامه ای شدن دستش چهرش رو با انزجار در هم کشید و دستشو گرفت زیر آب
+چه بلایی سرت اومده دو دقه نبودم
شیر آبو باز میکنم
_بعدا اتفاق فاکی رو برات تعریف میکنم الان اول کمکم کن اینارو بشورم بعدم زود بریم قراره از فردا تو دانشگاه سوژه باشم باید خودمو آماده کنم
مشخص بود هنوز نفهمیده چیزی ولی سر تکون داد و اومد سمتم که کمک کنه
...
بعد اینکه کامل از خامه پاکم کردیم میریم بیرون
سر تا پام خیس و نوچ بود باید زودتر فقط برسم خونه
کلاه هودی سونگمین که بهم قرض داده بودش رو روی سرم میکشم تا قیافم تا جای ممکن معلوم نباشه و سوژه شدنم از همین الان شروع نشه
به در دانشگاه میرسیم و موقع رد شدن چشمم به شخصی که به میله تکیه داده بود و با پوزخند رو لبش نگاهم میکرد میفته
اخمام تو هم رقتن و همه چی برام روشن شد
نشونت میدم هوانگ هیونجین لعنتی!!
دیدگاه ها (۴)

Do I love him, or do I hate him?p:⁴اجوما هم خیلی سریع درست ک...

پارت ۵ ویو ا.ت نامجون : چرا بهم دروغ گفتی ؟چیزی نگفتم فقط سر...

سرنوشت پارت(۵)بعد چند مین تهیونگ با سرعت اومد سمتم تهیونگ:ا/...

#Escape_from_death_April29 #part5به عکسی که به سنگ قبر تکیه ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 202♡⁠。⁠)⁩جونگکو...

الماس زیبای من part⁴آجوما بانگرانی سمتم اومد و گفت دخترم چی ...

برده عمارت جئون

____[The Forbidden Crossing]____

the first lie

«ᴹʸ ᵐᵃᶠⁱᵃ»پارت۱۱سونگمین دستکش هاشو در اورد و پرت کرد اونور و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط