{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

💛☀سناریو ساسونارو🌙💙

💛☀سناریو ساسونارو🌙💙
。・:*:・゚'★,。・:*:・゚'☆,。・:*:・゚'★。・:★,。・:*:・゚☆

✐✎✐☆✯راز آن سوی آینه🪞✨☆✯ ✐✎✐
༺پارت ۲۲༻
🌊_ساسکه من زیردست هام رو فرستادم برای خرید لوازم عروسی زیاد وقتی نداریم تو هم با ناروتو برو لباس و اینجور چیزا رو بخرین
❄_خیلی ممنونم پدرجان
🌊_باشه دیگه برو زیاد وقت نداریم عروسی فرداست
❄_چشم
ساسکه و ناروتو رفتن و لوازمی که لازم بود رو خریدن و تا تویی این مدت زیردست ها تالار رو آماده کرده بودن و دیگه اینجور چیزا. شب که شد ناروتو سریع از ساسکه خداحافظی کرد و رفت خونشون
❄_هی ناروتو وایسا امشب هم کار داریم در نرو
🦊_شرمنده ولی من با تو کاری ندارم
❄_هی ناروتو
🦊_بای بای
ناروتو سریع رفت داخل خونه و در رو قفل کرد. ساسکه هرچی تلاش کرد نتونست در رو باز کنه برای همین دیگه نا امید شد و رفت که خونه ی خودش بخوابه.
🦊_آخیش امشب خواب راحتی دارم. هرچند دلم می خواست پیش ساسکه باشم. به هر حال من که نمی تونم تا ۲۰ سال دیگه برم به دنیای اصلی باهاش کنار اومدم. الانم که می خوام ازدواج کنم. ولی ساسکه خیلی بی شعوره میگن به دنیا اوردن بچه هان چند سال از عمرت رو کم می کنه بعد اون میگه حداقل ۶ بار رو حاملت می کنم، چه گیری کردما. رویاهام داره به باد میره. من می خواستم هوکاگه بشم و الان دارم به جای هوماگه عروس میشم. الان که ۱۸ سالمه پس بیست سال دیگه میشه....... نمی خوام خیلی طول می کشه😭😭۳۸ سالگی باید برم؟ 😭تا اون موقع امیدوارم کسی هوکاگه نشه😭😭
توی همین افکار بود که به خواب فرو رفت.
٭صبح٭
ناروتو روز عروسیش خواب مونده بود در حالی که همه ی مهمون ها رسیده بودن و منتظر عروس دوماد بودن، ساسکه رفته بود عروس رو بیدار کنه.
❄_ناروتوووووو
🦊_اومم.. صدای چیه
❄_ناروتو بلند شو دیگه
🦊_عه صدای ساسکه
ناروتو با لباس رکابی و شلوارمش رفت دم در. موهاش بهم ریخته و آب دهنش سرازیر بود.
🦊_ها چته؟
❄_ناروتوی احمق خواب موندی
🦊_چی شده مگ.... وای اروسی رو یادم رفته بود😨
❄_بدو آماده شو ببرمت آرایشگاه
🦊_باشه باشه اومدم
ساسکه خودش آماده ی آماده بود منتظر عروس شنگولش دم در آرایشگاه وایستاده بود.
صدای پاشنه ی کفش های پاشنه بلند به گوش ساسکه خورد.
❄_عروس خانم آماده شدن؟
🦊_آره اومدم دیگه
ساسکه تا چشمش به ناروتو افتاد محوش شد. ناروتو توی لباس عروس اونقدری زیبا شده بود که زبون ساسکه بند اومده بود.
🦊_ها چته اینجوری نگاهم می کنی؟ میدونم بد شدم مسخرم نکن فقط
❄_ن.. ناروتو.... خ.... خیلی زیبا شدی
🦊_چه مرگته دیرمون شده بدو ماشین رو روشن کن
❄_ه.. ها باشه الان
وقتی رسیدن به تالار ناروتو چشمش به همکلاسی هاش افتاد. گروهی بودن که داشتن ذوقشو می کردن و گروهی هم بودن که با نفرت فقط نگاهش می کرد.
🌸_هه عروس خانم بالاخره تشریف اوردن😒
💐_چه فیسی هم کرده😒
🌸_امروز حالشو می گیرم😒

🌼_وایییی ناروتو چه خوشگل شده🥹
(علامت هیناتا💜)
💜_ناروتو چقدر توی لباس عروس زیبا تر شده.
❄_بیا بریم ناروتو😊
🦊_باشه
بعد از این که عروسی برپا شد و دیگه شروع رقص و از این حرفا بود، ساکورا تصمیم به اذیت کردن ناروتو کرد.
🌸_اینو حالا وقتشه
💐_من که نیستم هر کار می خوای بکنی فقط خودتی
🌸_ایش زد حال
ساکورا بای لیوان نوشیدنی رفت سمت ناروتو به بهونه ی تبریک.
🌸_ناروتو بهت تبریک میگم😊
🦊_.....
(نارو اندر ذهن)
ساکورا همچین رفتاری هیچوقت نداشت. چون خودم توی اذیت کردن دیگران حرفه ای عم احتمال میدم که می خواد لباسم رو کثیف کنه.
🌸_ناروتو من...
و ساکورا خوش رو جوری تکون داد که انگار لیز خورده باشه و لیوان رو طرف ناروتو پرت کرد ولی ناروتو یه جاخالی ماهرانه داد.
🦊_حدس میزدم
🌸_ای وایی شرمنده چیزیت که نشد😊
ساکورا با یه امیدی نگاهش رو برد سمت ناروتو تا لباس قشنگ ناروتو رو لکه دار ببینه ولی وقتی نگاه کرد شوکه شد.
🦊_خوب تبریکت رو گفتی حالا برو
❄_ناروتو معلوم بود از قصد کرد چرا میزاری بره؟
🦊_نمی خوام که روز عروسیم خراب شه حالا ولش کن، من یه دقیقه برم سرویس بهداشتی ببینم چیزی نشده
❄_باشه
ناروتو وقتی رفت و خودش رو توی آینه نگاه کرد دید که رژش به خاطره خوردن تنقلات رفته برای همین با خودکار برای خودش رژ درست کرد و شروع به درست کردنش کرد ولی از شانس بدش ساکورا خودکار متعلق به گرگینه هارو دید. یکی از بزرگ ترن گناهان این دنیا دزدیدن گنجینه ی هر گونه بود که ساکورا گنجینه ی گمشده ی گرگینه هارو دست یک خوناشام دید و تصمیم گرفت که ناروتو رو لو بده.
دیدگاه ها (۲۸)

حرفی ندارم💙✨

💛☀سناریو ساسونارو🌙💙 。・:*:・゚'★,。・:*:・゚'☆,。・:*:・゚'★。・:★,。・...

خداوکیلی نمیدونم معنی این کارا چیه ولی خوب به نظرم عشقولانه ...

دو قطب مخالف💙🧡پارت ۴✨️💫# قسمت ۴: «همکاری اجباری» 🔥❄️**صحنه ۱...

دو قطب مخالف💙🧡پارت هجدهم✨️💫# قسمت ۱۸: «برگشت» 🔥❄️**صحنه ۱ - ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط