دو قطب مخالف💙🧡
دو قطب مخالف💙🧡
پارت ۴✨️💫
# قسمت ۴: «همکاری اجباری» 🔥❄️
**صحنه ۱ - داخلی: کلاس درس - صبح**
کاکاشی با همون بیحوصلگی همیشگیش وارد کلاس میشه و یه کاغذ روی تخته میچسبه.
**کاکاشی:** خب بچهها، اولین ارائهی پروژهی گروهیتون دو هفته دیگهست. انتظار دارم همه چیز آماده باشه.
ناروتو و ساسکه همزمان به کاغذ نگاه میکنن. تاریخ ارائه با خط قرمز نوشته شده.
**ناروتو:** *(آروم به ساکورا)* دو هفته؟! ما که هنوز هیچی ننوشتیم!
**ساکورا:** *(با اخم)* به خاطر اینکه تو هر بار که میخواستیم بشینیم کار کنیم، یه بهانه آوردی!
**ناروتو:** *(دفاعی)* اون دفعه واقعاً کارم داشت!
**ساسکه:** *(خشک، بدون نگاه کردن به ناروتو)* امشب ساعت هفت. اتاق مطالعهی کتابخونه. غیبت مجاز نیست.
ناروتو دهنش رو باز میکنه که اعتراض کنه، ولی نگاه سرد ساسکه رو میبینه و ساکت میشه.
**ناروتو:** *(زیر لب)* باشه باشه...
---
**صحنه ۲ - داخلی: اتاق مطالعهی کتابخونه - شب**
میز بزرگی پر از کتاب و لپتاپه. ساکورا داره تایپ میکنه، ساسکه داره کتاب میخونه، و ناروتو... داره با خودکارش بازی میکنه.
**ساکورا:** ناروتو، بخش مربوط به رابطهی آلفا و امگا در محیطهای اجتماعی رو تو باید بنویسی.
**ناروتو:** *(ناگهان جدی میشه)* من؟! چرا من؟!
**ساسکه:** چون بخش تحلیل داده رو من انجام دادم و ساکورا مقدمه رو نوشته. منطقیه.
ناروتو برای یه لحظه ساکت میشه. بعد به میز نگاه میکنه - واقعاً هر دوشون کار کردن و اون هیچی نداشته.
**ناروتو:** *(آرومتر از همیشه)* ...باشه. ولی نمیدونم از کجا شروع کنم.
سکوت کوتاهی میفته. بعد ساسکه صندلیشو میکشه و میاد کنار ناروتو میشینه. لپتاپشو میذاره بینشون.
**ساسکه:** از اینجا شروع کن.
رایحهی باران و نعناعِ ساسکه توی فاصلهی کمی که بینشونه پخش میشه. ناروتو بیاختیار خشکش میزنه.
**ناروتو:** *(زیر لب، گیج)* چرا اینقد... خب، بیخیال.
---
**صحنه ۳ - داخلی: اتاق مطالعه - یه ساعت بعد**
ساکورا داره چُرت میزنه روی میز. ناروتو و ساسکه هنوز دارن کار میکنن، سرشون نزدیک هم خم شده روی لپتاپ.
**ناروتو:** اینجا رو نمیفهمم، این گراف چی میگه؟
**ساسکه:** *(انگشتشو روی صفحه میذاره)* اینجا نشون میده که توی جوامع شهری، امگاها راحتتر...
ناروتو داره گوش میده، ولی نگاهش ناخودآگاه میره روی دست ساسکه - انگشتهای کشیدهای که روی صفحه حرکت میکنن.
**ناروتو:** *(به خودش میاد)* آ... آره، فهمیدم.
**ساسکه:** *(نگاهش میکنه)* مطمئنی؟
**ناروتو:** *(سریع)* آره آره، کاملاً.
ساسکه چند ثانیه نگاهش میکنه - یه نگاهی که ناروتو نمیتونه بفهمه توش چیه - بعد برمیگرده سراغ کارش.
---
**صحنه ۴ - بیرونی: جلوی کتابخونه - آخر شب**
ساکورا زودتر رفته. ناروتو و ساسکه با هم از کتابخونه بیرون میان. هوا سرده و نفسهاشون توی هوا دیده میشه.
**ناروتو:** *(بدون فکر)* امشب... ممنون که کمک کردی.
ساسکه یه لحظه میایسته. انگار این رو انتظار نداشته.
**ساسکه:** *(بعد از مکث، بدون نگاه کردن)* پروژهی منم هست.
**ناروتو:** *(میخنده)* آره ولی خب... ممنون.
باد سردی میوزه. ناروتو بیاختیار میلرزه. ساسکه نگاهی بهش میندازه، بعد آروم شالشو در میاره و...
دو ثانیه مکث.
دوباره میپوشه. دستاشو تو جیبش میذاره.
**ساسکه:** *(خشک)* برو تو. سرما میخوری.
ناروتو با تعجب نگاهش میکنه - یه لحظه احساس کرد ساسکه میخواست یه کاری بکنه ولی منصرف شد. ولی مطمئن نیست.
**ناروتو:** *(آروم)* ...باشه. شب بخیر ساسکه.
**ساسکه:** *(رو برمیگردونه، زیر لب)* شب بخیر.
ناروتو به سمت خوابگاه میره. ساسکه همونجا وایمیسته و نگاهش میکنه تا وقتی که از دیدش خارج میشه.
رایحهی وانیل و عسل هنوز توی هواست.
**ساسکه:** *(با خودش، خیلی آروم)* ...احمق.
ولی لبخند کوچیکی گوشهی لبشه که کسی نمیبینه.
**پایان قسمت ۴** 🌺
پارت ۴✨️💫
# قسمت ۴: «همکاری اجباری» 🔥❄️
**صحنه ۱ - داخلی: کلاس درس - صبح**
کاکاشی با همون بیحوصلگی همیشگیش وارد کلاس میشه و یه کاغذ روی تخته میچسبه.
**کاکاشی:** خب بچهها، اولین ارائهی پروژهی گروهیتون دو هفته دیگهست. انتظار دارم همه چیز آماده باشه.
ناروتو و ساسکه همزمان به کاغذ نگاه میکنن. تاریخ ارائه با خط قرمز نوشته شده.
**ناروتو:** *(آروم به ساکورا)* دو هفته؟! ما که هنوز هیچی ننوشتیم!
**ساکورا:** *(با اخم)* به خاطر اینکه تو هر بار که میخواستیم بشینیم کار کنیم، یه بهانه آوردی!
**ناروتو:** *(دفاعی)* اون دفعه واقعاً کارم داشت!
**ساسکه:** *(خشک، بدون نگاه کردن به ناروتو)* امشب ساعت هفت. اتاق مطالعهی کتابخونه. غیبت مجاز نیست.
ناروتو دهنش رو باز میکنه که اعتراض کنه، ولی نگاه سرد ساسکه رو میبینه و ساکت میشه.
**ناروتو:** *(زیر لب)* باشه باشه...
---
**صحنه ۲ - داخلی: اتاق مطالعهی کتابخونه - شب**
میز بزرگی پر از کتاب و لپتاپه. ساکورا داره تایپ میکنه، ساسکه داره کتاب میخونه، و ناروتو... داره با خودکارش بازی میکنه.
**ساکورا:** ناروتو، بخش مربوط به رابطهی آلفا و امگا در محیطهای اجتماعی رو تو باید بنویسی.
**ناروتو:** *(ناگهان جدی میشه)* من؟! چرا من؟!
**ساسکه:** چون بخش تحلیل داده رو من انجام دادم و ساکورا مقدمه رو نوشته. منطقیه.
ناروتو برای یه لحظه ساکت میشه. بعد به میز نگاه میکنه - واقعاً هر دوشون کار کردن و اون هیچی نداشته.
**ناروتو:** *(آرومتر از همیشه)* ...باشه. ولی نمیدونم از کجا شروع کنم.
سکوت کوتاهی میفته. بعد ساسکه صندلیشو میکشه و میاد کنار ناروتو میشینه. لپتاپشو میذاره بینشون.
**ساسکه:** از اینجا شروع کن.
رایحهی باران و نعناعِ ساسکه توی فاصلهی کمی که بینشونه پخش میشه. ناروتو بیاختیار خشکش میزنه.
**ناروتو:** *(زیر لب، گیج)* چرا اینقد... خب، بیخیال.
---
**صحنه ۳ - داخلی: اتاق مطالعه - یه ساعت بعد**
ساکورا داره چُرت میزنه روی میز. ناروتو و ساسکه هنوز دارن کار میکنن، سرشون نزدیک هم خم شده روی لپتاپ.
**ناروتو:** اینجا رو نمیفهمم، این گراف چی میگه؟
**ساسکه:** *(انگشتشو روی صفحه میذاره)* اینجا نشون میده که توی جوامع شهری، امگاها راحتتر...
ناروتو داره گوش میده، ولی نگاهش ناخودآگاه میره روی دست ساسکه - انگشتهای کشیدهای که روی صفحه حرکت میکنن.
**ناروتو:** *(به خودش میاد)* آ... آره، فهمیدم.
**ساسکه:** *(نگاهش میکنه)* مطمئنی؟
**ناروتو:** *(سریع)* آره آره، کاملاً.
ساسکه چند ثانیه نگاهش میکنه - یه نگاهی که ناروتو نمیتونه بفهمه توش چیه - بعد برمیگرده سراغ کارش.
---
**صحنه ۴ - بیرونی: جلوی کتابخونه - آخر شب**
ساکورا زودتر رفته. ناروتو و ساسکه با هم از کتابخونه بیرون میان. هوا سرده و نفسهاشون توی هوا دیده میشه.
**ناروتو:** *(بدون فکر)* امشب... ممنون که کمک کردی.
ساسکه یه لحظه میایسته. انگار این رو انتظار نداشته.
**ساسکه:** *(بعد از مکث، بدون نگاه کردن)* پروژهی منم هست.
**ناروتو:** *(میخنده)* آره ولی خب... ممنون.
باد سردی میوزه. ناروتو بیاختیار میلرزه. ساسکه نگاهی بهش میندازه، بعد آروم شالشو در میاره و...
دو ثانیه مکث.
دوباره میپوشه. دستاشو تو جیبش میذاره.
**ساسکه:** *(خشک)* برو تو. سرما میخوری.
ناروتو با تعجب نگاهش میکنه - یه لحظه احساس کرد ساسکه میخواست یه کاری بکنه ولی منصرف شد. ولی مطمئن نیست.
**ناروتو:** *(آروم)* ...باشه. شب بخیر ساسکه.
**ساسکه:** *(رو برمیگردونه، زیر لب)* شب بخیر.
ناروتو به سمت خوابگاه میره. ساسکه همونجا وایمیسته و نگاهش میکنه تا وقتی که از دیدش خارج میشه.
رایحهی وانیل و عسل هنوز توی هواست.
**ساسکه:** *(با خودش، خیلی آروم)* ...احمق.
ولی لبخند کوچیکی گوشهی لبشه که کسی نمیبینه.
**پایان قسمت ۴** 🌺
- ۶۶
- ۰۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط