دیگر اجازه نخواهم داد کسی پا در دنیای
دیگر اجازه نخواهم داد کسی پا در دنیای
من و خدایم بگذارد،
نذری بود بین من و خودش، ادا نشد..!
گرچه نخواست دلم برای یکبار رنگ شادی را ببیند،
گرچه رسم بندگی را نیاموختم،
"اما اگر کفر نیست" او هم بنده نوازی نکرد!...
گرچه دنیایم کوچک است،
گرچه زیبا نیست،
گرچه دلگیر است،
اما!...
هرچه هست من تسخیرش کرده ام،
میدانم نیمه پر لیوان زندگی ام خالی شد،
میدانم هستم نیست شد،
میدانم بودنم نابود شد
و خوب میدانم نباید عذر خواست...
چرا که نیمه پر لیوان را من خالی نکردم
"قضا بلا بود"
افتاد و شکست...
من هم شکستم، اما اشک نریختم،
چرا که مدتهاست سردم!
تمام وجودم قندیل بسته...
هرگز نخواهم گذاشت کسی پا میان دنیای سردم
بگذارد!...
من و خدایم بگذارد،
نذری بود بین من و خودش، ادا نشد..!
گرچه نخواست دلم برای یکبار رنگ شادی را ببیند،
گرچه رسم بندگی را نیاموختم،
"اما اگر کفر نیست" او هم بنده نوازی نکرد!...
گرچه دنیایم کوچک است،
گرچه زیبا نیست،
گرچه دلگیر است،
اما!...
هرچه هست من تسخیرش کرده ام،
میدانم نیمه پر لیوان زندگی ام خالی شد،
میدانم هستم نیست شد،
میدانم بودنم نابود شد
و خوب میدانم نباید عذر خواست...
چرا که نیمه پر لیوان را من خالی نکردم
"قضا بلا بود"
افتاد و شکست...
من هم شکستم، اما اشک نریختم،
چرا که مدتهاست سردم!
تمام وجودم قندیل بسته...
هرگز نخواهم گذاشت کسی پا میان دنیای سردم
بگذارد!...
- ۴۶۱
- ۰۵ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط