{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی خودمو از بالای ساختمون پرت کردم.....

وقتی خودمو از بالای ساختمون پرت کردم.....





در طبقه دهم زن و شوهری به ظاهر مهربانی را دیدم که با خشونت مشغول دعوا بودند!

در طبقه نهم «پیتر»قوی چثه و پر زور را دیدم که گریه میکرد .

در طبقه هشتم «می»گریه میکرد، چون نامزدش ترکش کرده بود .

در طبقه هفتم «دن» را دیدم که داروی ضد افسردگی هر روزه اش را میخورد !

در طبقه ششم «هنگ»بیکار را دیدم که هنوز هم روزی هفت روزنامه می خَرد تا بلکه کاری پیدا کند !

در طبقه پنجم «وانگ»به ظاهر ثروتمند را دیدم که در خلوت حساب بدهکارهایش می‌رسید.

در طبقه چهارم «رز»را دیدم که باز هم با نامزدش کتک کاری می کرد !

در طبقه سوم پیرمردی را دیدم که چشم به راه است تا شاید کسی به دیدنش بیاید!

در طبقه دوم «لی لی »را دیدم که به عکس شوهرش که از سه ماه قبل مفقود شده بود، زل زده است .

قبل از پریدن فکر میکردم از همه بیچاره ترم. اما حالا میدانم که هر کس گرفتاری ها و نگرانی های خودش را دارد . بعد از دیدن همه فهمیدم که وضع انقدر ها هم بد نبود !

حالا به کسانی که همین الان دارند به من نگاه می‌کنند،فکر میکنم. آنها بعد از دیدن من با خودشان فکر میکنند که وضع شان، آن قدر هم بد نیست !
دیدگاه ها (۰)

فکر نمی‌کردم دختره ایرانی باشه 🤦🏻‍♀️😂

تا همتون روش کراش نزنید ولتون نمیکنم 😁😔

گوربائیل🥺🥲

#pain #P⁶⁹جونگکوک: اون حلقه اس تو دستت؟ تا حالا ندیدمش، جدید...

𝔏𝔬𝔳𝔢𝔩𝔬𝔯𝔫²part:⁶«بیمارستان»«ویو دخترا»رزی:چیکار کنیم؟(بغض)لیس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط